سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

من تو را در خود تکرار می کنم وتو بی آنکه بدانی تکرار خواهی شد

تو تکرار می شوی در افکار زخمی من

و روح زخمی نگاهم

که نظاره گر سیلی زدن

دستان زخمی شب به آفتاب است

تنها این را تو باور داری

که امضاهای من

تنها بر روی کاغذ های خط خطی است

 

 

*نوشته شده در ساعت16:40 توسط رژانو

[ شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

اولین شعری که من گفتم البته در 13 سالگی ام که برای اولین بار منو شاعر کرد.

تو که در باغچه مسکن گزیده ای

وگل شقایق را کاشتی

تو که با آفتاب نقره ای رشد کردی

آیا مرا با خود خواهی برد؟

یک ابر گریان در سینه ی من می گرید و می گوید:

آیا مرا با خود خواهی برد؟

با بهاری که از این کوچه ها گذر کرده با بهاری که از بوی تو سر چشمه گرفته

با گلی که از بذر تو رشد کرده

در اینجا منم و جنگلی پر از ساقه های لاغر با خورشیدی که از عشق تو طلوع کرده

آیا گریه های من سر انجامی دارد؟

آیا مرا با خود خواهی برد؟

 

 

*نوشته شده در ساعت13:25 توسط رژانو

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

 

آرامشم از سایه سار

چتر مهربان حضور توست

پس ای تمام حضور

مرا از میان سطرهای سفید دفترم جدا نکن

 

 

 

*نوشته شده در ساعت 11:35 توسط رژانو

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

گم شده

گم کرده ام تو را شاید در میان پنجه های وحشی این باد

در میان ریزش باران و این رگبار در میان حنجره ایی ساکت ولی پر از فریاد

گم کرده ام تو را شاید

در میان اشک هایی که

برای دیده نشدنشان

در زیر باران ریختم

یا طعم تلخ شکست هایی که

به خاطرشان

تمام هستی ام را باختم

 

 

 

 

* نوشته شده در ساعت 14:20 توسط رژانو

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

بر گرد که با خاطره ها درد دل کنیم

غربت مرا شکست بیا درددل کنیم

بعد از تو جنس پنجره ها پرچم عزاست

در مانده ایم از این که کجا درددل کنیم

گفتم حریم سبز دعا را بغل کنیم

این بار هم صدای دعا درددل کنیم

آب از سر من و دلم و آبرو گذشت

رویی کجا که رو به خدا درددل کنیم

تا کوچه های کودکی خویش پر زدیم

دیدیم کس نمانده تا ما درددل کنیم

آه ای صفای ساده ی گهواره های دور

از من مگیر فاصله تا درددل کنیم

دیشب دلم به یاد تو خوابش نبرده بود

باز آکه دردهای مرا درددل کنیم

بابک درویشی پور

 

*نوشته شده در ساعت 11:20 توسط رژانو

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

یک ضمینه ی آبی آسمانی

یک پیکر سپید

دو چشم نافذ و گیرا و براق

مرا هر شب محو دنیای شگفت انگیز خویش می کند

تصویر گر به روی زباله دانی اتاقم را می گویم

وحید خواجوی

 

*نوشته شده در ساعت16:35 توسط رژانو

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

چقدر منتظرم

 

چقدر برای ظهورت دعا کردم

تمام شب در وسعت تپش های قلبم فقط خدا خدا کردم

خوب می دانی برای ظهورت چقدر تو را صدا کردم

و من در هجوم دستان این دنیا تمام آدینه ها را منتظر ماندم

و اشک هایم همه ستاره شد در آسمان دلت چشمک زنان

آری برای آمدنت خودم را از میان این دنیا جدا کردم

لحظه های زندگیم پشت گریه هایم پنهان شده

تمام وجود من پر از ایمان شده

کاش می آمدی و می دیدی

برای ظهورت حتی چشمانم را فدا کردم

 

*نوشته شده در ساعت 14:15 توسط رژانو

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

ایران من

سلام به تو ای ایران من!زنده باد نامت که سرشار از مهر و محبت است .زنده باد پرچمت که نشان دهنده ی صلح و ایمانت است و زنده باد مردمانت که همه از تو هستند .تو را دوست می دارم به سان قطره های خونی که از جوانانت ریخته است و درخت شهادت را آبیاری کرده اند تو که سر منشا هویت ما هستی و زادگاه دلیر مردانی که صادقانه مهر تو را در سینه هایشان محبوس کرده اند .آری خاک تو متبرک است برایهر کسی که همیشه به یاد توست و تو با نام زیبایت چیزی فراتر از عشق به وطن در وجودش روشن کرده ای .ای پایدار ترین معنی عشق و ایمان! خانه ای که من روی خاک تو ساخته ام صبح ها پنجره هایش رو به تجلی باز می شود.تو را به نمره ی کامل بیست مانند می کنم که دوست داشتنی و ماندگار است.تو را به اندازه ی تیر کمان آرش که آن را برای وطنش رها کرد دوست دارم .از خاکت آدمیانی زاده شدند که پاکی از وجود آنها فریاد می زند و همیشه مانند کوه استوار هستند.زیباترین واژه های هستی که بر روی زبان بی ارزشم جاریست تقدیم تو می کنم تو که زادگاه منی میهن من و زیباترین کشوری که من آن را به عنوان وطن دوست دارم.

 

* نوشته شده در ساعت 18:30 توسط رژانو

[ یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

سلام:

من تازه به اين جمع پيوسته ام و بسيار هم خوشحالم که تونستم وبلاگ جديدی رو افتتاح کنم

اول :من دوست دارم که شما در مورد مطالبم اگر هم خوب نیست نظر دهید.

دوم: تشکر می کنم از ماهان که اولین نفری بود که برام پیام گذاشت و در مورد مطالبم نظر دادو همه ی همشهری های خوبم در شهرستان هرسین

سوم:امیدوارم از وبلاگ من خوشتون اومده باشه .

[ یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٤ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک