سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

سرود ستاره

ستاره می گوید

دلم نمی خواهد غریبه ای باشم

میان آبی ها

ستاره می گوید

دلم نمی خواهد صدا کنم اما هجای آوازم

به شب

در آمیزد کنار تنهایی

و بی خطاب ها

ستاره می گوید

تنم در این آبی

دگر نمی گنجد کجاست آلاله

که لحظه ای امشب ردای سرخش را به عاریت گیرم

رها کنم خود را

ازین سحابی ها

ستاره می گوید

دلم از این بالا گرفته می خواهم بیایم آن پایین

کزین کبودینه ملول و دلگیرم

خوشا سرودن ها و آفتابی ها.

«دکتر شفیعی کد کنی»

******************************************************

سلام

چند وقته که رژانو نیست...

من که دلم خیلی براش تنگ شده(مخصوصا اون شعرهای لطیف و پر احساس)

دوست نداشتم اینجا سوت و کور باشه.شعر بالا از اشعار دکتر شفیعی کد کنی هست.

اگه وقت کنم (به پیشنهاد رژانو )گه گاه شعرایی که می خونم و ازشو ن خوشم میاد اینجا می ذارم. البته اونایی که منو میشناسن حتما تو دلشون می گن تو اگه خیلی زرنگی برو وبلاگ خودتو آپ کن   راست هم می گن   .

چون اینجا وبلاگ رژی ه ؛ از خودم نمی گم.(امیدوارم رژی که برگشت پوستم و نکنه) .

«مهسا»

[ چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

دوستای عزیزم سلام

نوشته های این بارم با بقیه کلی فرق داره ..یعنی یه جورایی ازش بوی خداحافظی میاد ...نمی دونم چرا تو این مملکت واسه اینکه بخوای به چیزی برسی باید قید بعضی چیزا رو هم بزنی و این درد واقعا منو آزار میده ..ولی خوب همیشه این طور بوده و هست .الانم مزاحمتون شدم واسه خداحافظی سه ماهه ..آخه واسه عید میام و آپ می کنم و بعد اون باز می رم و تا بعد کنکور نمی یام ...امیدوارم در این ایامی که نیستم به این جا بیاین و منو فراموش نکنید ..دوست دارم وقتی بر می گردم بفهمم که چقدر دوستای ماهی داشتم که همیشه به یادم بودن ...قرار شده بود که توی این مدت من واسه دوستان شعر بنویسم و اونا رو تقدیمشون کنم ...متاسفانه دیگه از خودم شعر قشنگی ندارم یعنی توی مدتی که اوج شعر گفتم بود دفتر شعرم رو گم کردم ..و نتونستم هیچ وقت پیداش کنم .واسه همینم چیزایی که الان واسه دوستام می نویسم مال خودم نیست و توی دفتر خاطرات قدیمی خودم پیداشون کردم .اینو بدونید من همتونو دوست دارم و براتون  آرزوی موفقیت و شادی می کنم ..خودتون می دونید چقدر به دعاهاتون احتیاج دارم .امیدوارم وقتی بر می گردم با خبرای خوب بیام و بتونم  دوباره شروع کنم و این بار از شعرای خودم بنویسم ... اینو بگم که خیلی برنامه ها برای بازگشتم دارم .الان می فهمم خیلی حرفا برای گفتن دارم که می زارم همون موقع که اومدم بزنم .من تا عید آپ نمی کنم .وبلاگمو سپردم دست چند تا از دوستای عزیزم که هر کدومشون هر وقت دوست داشتن آپ کنن و این جا تعطیل و بی روح نمونه .امیدوارم این جا رو فراموش نکنید.

                                                          

                                                                                  

                 

 تقدیم به آبجی مهسای عزیزم

تو بزرگترین سمفونی را نواخته ایی وقتی مرا به نام کوچک از ورای پنجره ایی نیمه باز با آواز خوش خوانده ایی .تو زیباترین اپرای جهان را اجرا کرده ایی وقتی نام کوچک مرا  فرا خوانده ایی .تو زیبا ترین پرتره ی جهان را نقاشی کرده ایی وقتی روبه روی آئینه نشسته ایی .تو زیباترین شعر دنیا را سروده ایی وقتی به من گفتی «دوستت دارم»

 

 

تقدیم به ساینای عزیزم

تو را در ظلمت تنهایی هایم فریاد می زنم و تو با نهایت عشق آمدی .زخم های کهنه ام را مرهم شدی و دیوار فاصله ها را به رسم عاشقی زیستن و از عشق مردن شکستی .تو در سکوت و تنهایی هایم ترانه ساختی اطلسی وار روی قلبم نشستی و شادی لحظات زیستنم شدی .شب هایی که از دوریت به آسمان نگاه می کردم تو را بر پیشانی ماه می دیدم .ماه نوری نداشت تو ابهت او بودی و من در نهاین غرور به تو افتخار می کنم.اگر آسمان را شبی بی ستاره ماند من را خیالی نیست .چون تو تنها ستاره دل منی که خاموش نخواهی شد .

                   

تقدیم به آبجی مهراوه مهربونم

در کدام بهار قلبم شکوفه کرده ایی؟ از آسمان کدام زمین نور ار به سوغات آورده ایی ؟شب یک تکیه گاه مطمئن برای پهنای خسته آسمان دارد .در کدام بهار قلبم شکوفه کرده ایی؟ آئینه چشمان تو تنها آئینه ایی هستند که مثل عاشقان نور را باور دارند و شب هم مثل چشمان تو فرصت عاشقانه ایی که من آن را باور کرده ام .تصویر شب توی حوض پر شده از ماه .نگاه خسته در ختان چشم انتظار ،جاده های طولانی شادی ،اشک های سرشار از خاطره های از دست رفته ،پرواز پروانه های عاشق .می دانند چگونه با بهار تازه ایی که آمده است با قلبم آمده ایی گویی این قلب من است که در بهار تو شکوفه کرده است.

                    

در آخر می خوام  از تک تک دوستای عزیزم که به من سر می زندند تشکر کنم و بگم من همشونو از ته دلم دوست دارم …

مخصوصا تشکر می کنم از آبجی های عزیزم:ساناز (مخلصیم)،مهسا(چاکریم)،مهرآوه(خانوم مهندس)،فافا(عذت زیاد)

از دوستای عزیزدلم :پانتی(درس خون دیروز ،خانم مهندس امروز..که البته آبجی گلمم هست)،گلبرگ(خرگوش کوچولوی سرماخورده..قربونت برم من) ،ساینا(عزیزمهربونم و دوست گلم،که بهترین ها رو براش آرزو می کنم)،رونیکای نازنینم (که وبش خیلی قشنگه و نوشته هاش قشنگ تر)،سعیده جان(حتما در مورد آمار هم یه شعر می گم عزیزم  )،مرغ سحر،مینا جون(که نوشته هاش محشره)،مهناز عزیزم (اگه برگردم حتما شعرم واسه تو می نویسم گلم)،یخ در بهشت دوست داشتنی. مانا مهربونم،الهام عزیزو خاله ریزه دوست داشتنی …تشکر ویژه دارم .

از آقا وحید ،آقا حمید ،آقا احسان(سهراب سپهری)،آقا احسان (کوچه 29)،ماهان خان، تشکر می کنم که اومدن و سر زدن .

از دوستایی که این اواخر کمتر میان سر بزنن:آرزو خانوم عزیزم، ،مطهره خانوم(فکر می کنم کامل فراموشم کرده)،عطیه دوست داشتنی، و همچنین مانای عزیزم .نازنین خانوم تنها (که تحویل نمی گیره ).از همتون ممنونم که نوشته های منو تحمل نکردین و دیگه نیومدین سر بزنین.

تشکر ویژه از ریما جون که هم مشاور خوبیه و هم کامنت های بامزه ایی می زاره  ،از آبجی کوچولوی دوست داشتنیم مسیحا جون،از مامان شقایق ،از مرضیه خانوم و از سارا خانوم مهربون و سارای عزیزم هم تشکر می کنم .

از اونایی که الان حضور ذهن ندارم اسمشونو بنویسم هم تشکر می کنم .

یه تشکر به خصوص و از پانتی،گلبرگ،مهراوه،ساناز،مهسا جون که می خوان تو مدتی که من نیستم اینجا رو آپ کنن.

در آخر از خدای خوب و مهربونم هم تشکر می کنم که دارم بودنش رو توی تک تک لحظات زندگیم احساس می کنم و معجزه هاشو به چشم می بینم هم تشکر می کنم و می گم خدا جونم کمکم کن.به همه اونایی که چشم به راه پاسخ تو هستن جواب بده و هیچ وقت ما رو فراموش نکن .خدا جونم دوستت دارم .

 

می خوام بگم که

دوستان من اگر عاطفه را می فهمند

با چیزی سبز تر از عشق رفاقت دارند

 

              

و یه دعا برای همه اونایی که دوسشون دارم

خداوندا!
دوستانی دارم که دراعماق قلبم جای دارند.
آنان شایسته ی محبتند
ویادشان مایه ی آرامش جان میباشد.
درمیان خلق آنان معدن خیرند
ودارنده پاکترین خصوصیات،
پس ای خدای من،
آنان را اکرام کن وبرصفات نیک آنان بیفزای.
وسلامتشان بدار

  

 

از همتون ممنونم و تا دیدار دوباره شما رو به خدائی می سپارم که در قلب همه ما جا داره .

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحر گاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ  ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به میرای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

**اهورا ایمان**

آرزومند آرزوهایتان رژانو

 

 

                                                            

  

  

 

                 

                              

[ پنجشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

دلم می خواهد که همسایه فرشته ها باشم.

دلم می خواهد هاله ای از نگاه سرشار از لطف و مهربانیت دور خود بکشم.

بوی گل های یاس سجاده را حس کنم و سجده بر گل های محمدی بزنم.

دستانم را دراز کنم و خوشه معرفت را بچینم .

توی نمازم برای غنچه رزی که هنوز باز نشده در حال پژمرده شدن است دعا کنم و تمام تسبیح هایی که با آنها ذکر تو را گفته ام به تو تقدیم کنم.

و بعد دست در دست فرشته ها به سوی معراج پرواز کنیم.

خداوندا!من لبریز از نیازم و تو لبریز نازی.

تو خدایی و من بنده تو ،پس بارانی از مهربانیت بر قلب من فرو ریز و بگذار رنگین کمان لطف و توجه تو سجاده ام را رنگین کند .

                                                                        

                                 

                                                          

                                                               

دیگر منتظرت نخواهم ماند

آخر انتظار هم بی تو انتظار نمی شود

تقدیم به پانتی عزیزم به پاس همه مهربانی هایش

مرا بپيچ در انتگرالي از تو تا تو

تو

با قضيه ايي ساده و سخت حل مي شوم در تو

من و تو

من و تو شايد آن دو مجهوليم كه هندسه و حذف حلمان نمي كند

من با احتمال تو زنده ام

حتي اگر پيشامد غير ممكني

ضريب تغيرات بي واحد من

شايد من و تو آن دو قانون جمع و ضربيم

كه هر دويمان يكي مي شود

مرا بپيچ در انتگرالي از تو تا تو

تو

با سرعت گريز

با نوتروني از عشق

سبك تر از آن من سنگين و سرد

گرم بفشار

برآيند تمام نيروهاي جازبه

در نوسان است

ميان سينه ات

 

تقدیم به گلبرگ عزیزم

هر کجا سبز و رنگین و زیباست

آسمانش آبی ست

پنده هایش شادند

مردمانش با صفایند

پس بذر محبت ورآنجا کاشته می شود

و نگار پر از مهر و محبتت سنبل زیبائیست

آیا نگاه من با نگاه سبزتو ریشه خواهد گرفت؟

آیا مرا با نگاهت اشنا خواهی کرد؟

فصل شکفتن و زیبائیست

یک گل عشق شکوفا می شود

و این شکوفا شدن میرساند که من تو را دوست دارم

لحظه وصال و دوست داشتن به تو سرخ است

آیا مرا با سرخی وصالت پیوند خواهی داد ؟

آیا مرا با نگاهت آشنا خواهی کرد؟

پ.ن1:پانتی جونم این شعر رو به زبان ریاضی گفتم.آخرین شعری که گفتم این بود .اگر ایراد داره یا خوشت نیومد ببخشید دیگه.آخه خیلی وقته از فضای شعر گفتن دور شدم.

پ.ن2:گلی خانوم مهربونم این شعر اولین شعری بود که من گفتم .تقریبا دوم راهنمایی بودم .اگه زیاد مشکل داره ببخشید .دیگه مال خیلی وقته پیشه.نتونستم زیاد پیشرفت کنم.

پ.ن3:شاید تا مدتی طولانی نوشتن رو تعطیل کنم .از دوستانی که دوست دارند وبلاگ منو در این مدت اداره کنند می خوام که در قسمت کامنت تمایل خودشونو بنویسند تا من پسورد وبلاگمو بهشون بدم.

                      

[ جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

 

آغاز مي كنم به نام خدايي كه در اين نزديكيست

مادر ترزا:

در جهان یک روشنائی هست،

یک روح شفادهنده که از هر تاریکی که ممکن است با آن روبرو شویم قویتر است.

گاهی در جائی که درد و رنج زیادی است، توانائی دیدن آن را از دست می دهیم

اما ناگهان او پدیدار می شود،

از میان مردم عادی و به گونه ای شگفت آور پاسخ می دهد.

خداوند در سکوت قلب سخن می گوید و ما گوش می کنیم


ديرگاهيست كه دست صدايت به لحظه هايم نمي رسد

و دور از تابش كلامت

طرح تاريك سكوت

بر روي لبانم پرسه مي زند

و انتهاي يادت بغضي است هميشگي

اي آشنا با دردهايم

تقديم به ساناز (همدرد  روزهاي تنهايي  من)

من تو را جستجو مي كردم و نمي دانستم

                              كه تو در قالب يك بيست قشنگ

                               مطلع شعر مني

به چه تشبيه كنم نام تو را

                                  به بهار

                                  يا به آبي زلال دريا

ساده تر مي گويم

                          «  تو تماميت احساس مني »

پ.ن1:از اين به بعد توي هر آپي كه مي كنم يك شعر تقديم دوستام مي كنم .البته همه شعرا مال خودم نيست .

پ.ن2:ساناز دومين دوست نتي من بود كه بهم اعتماد كرد و بهم زنگ زد و با حرفاش خيلي بهم اميد داد .اولين دوست نتي من مطهره بود .

 

 

[ جمعه ٩ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

آغاز می کنم در پناه تو...

در پناه تو  طولانی ترین اقیانوس های امید را با زورق عشق طی خواهم کرد و از ساحل غم برای همیشه فاصله خواهم گرفت

در پناه تو کویرها و صحراها وبیابانهای تنهایی را با پای برهنه می پیمایم تا طراوت دوستی برایم آشکارتر شود

در پناه تو با شمشیر برنده امید به جنگ بت فرسوده غم می روم

در پناه تو کویر دلم را با اشک های شوق سبز خواهم کرد

در پناه تو حلقه های انتظار را با لبه تیز و برنده ایمان از هم خواهم گسست.

                                   

                                                            

تكميل ظرفيت

ما كه نتونستيم تكميل ظرفيت قبول شيم اما زياد ناراحت نشدم ....نمي دونم چرا ؟ولي فكر مي كنم بايد بهترشو قبول شم ....حالا موندم واسه ساله بعد كه اگه خدا بخواد و با تلاش خودم بتونم بهترين رشته،بهترين دانشگاه،بهترين شهر و در بهترين نقطه ايران درس بخونم ..حال مي كنيد عجب روحيه باحالي دارم ...حالا هم روزي 12 تا 15 ساعت درس مي خونم ...بعضي وقتا دلم واسه خودم مي سوزه ...خيلي كم مي خوابم ولي براي رسيدن به رشته ايي كه مي خوام بايد بيشتر از اين سختي بكشم ...الان فهميدم الكي الكي نميشه قبول شد ...آ ره ديگه اينم حكايت ما بود ...جمعه ها ميام نت و آپ مي كنم ...متاسفانه هفته قبل نتونستم ...ببخشيد ...ديگه كارم شده درس خوندن و كم خوابيدنو ....خلاصه طوري شده كه وقتي درس هاي دين و زندگي و ادبيات رو مي خونم با گوشيم صداي خودمو در حين خوندن ضبط مي كنم و شبا موقع خواب گوش مي كنم ...تا درس هاي عمومي من بيشتر تقويت شه و درصد هايي كه مي خوام بدست بيارم ....چند روز پيش بد جوري خوابم مي يومد ،اون روز تا دلم خواست خوابيدم و درس خوندن رو هم تعطيل كردم البته تعطيل كه نه 6 ساعت درس خوندم ..اينم تعطيلي منه ديگه ....بايد خيلي بيشتر از اينا تلاش كنم و زحمت بكشم ...چون هر چه قدر هدف انسان بزگتر باشه بايد تلاشش براي رسيدن به هدف بيشتر باشه ...اميدوارم خدا هم كمكم كنه و بتونم يه رشته خوب قبول شم ....

 

                                 

استاد كامپيوتر بودن چقدر لذت بخشه

چند وقت پيش ساعت 12 نصف شب واسم اس ام اس اومد كه رژانو مي توني با پرينتر كار كني و اگه خراب بود درستش كني ..منم جواب دادم بله ...بعد نسا خانوم قرار گذاشت كه فردا بعد از ظهر بيا با هم بريم مدرسه مامانم اينا ..پرينترشون خرابه واسشون درست كني ...منم قبول كردم ...رفتيم اونجا اول توي دفتر مدرسه كلي حال كرديم ..چايي و شيريني و حسابي پزيرايي شديم .بعد معلما رفتن سر كلاس و مديرم رفت بيرون ما تو دفتر تنها شديم ...يه ترازو كنار صندلي هاي دفتر بود خودمونو كشيديم فهميديم نه وزنمون زياد شده نه كم البته نسا خانوم وزنش اساسي زياد شده بود ....تلفن دفترم مدام زنگ مي خورد بلاخره من رفتم گوشي رو برداشتم كه بچه كوچولو بود گفت :الو سلام ..ببخشيد خانوم خوشنود هست ..منم گفتم نه عزيزم سر كلاسه بعدن زنگ بزن ...بعد گفت :ببخشيد خانوم من امروز مريض بودم عيبي نداره نيومدم مدرسه ..منم گفتم ميگم بعدن به معلم خودت بگو و قطع كرد ..مدير كه اومد رفتيم اين پرينترشونو درست كرديم و اساسي تحويلمون گرفت..مدير به من گفت فكر كنم مهندسي كامپيوتر مي خوني يا اي تي ..منم گفتم فعلا هيچ كدومشون ..يه چيزايي هم به مدير مدرسه ياد داديم ..قسمتاي مربوط به تايپ و چاپ و خيلي چيزاي ديگه كه خودش خوشش اومده بود ..بعد يه سري سوال و نامه اداري واسش تايپ و چاپ كرديم كه حسابي خودمونو نشون داده باشيم ..اونم در آخر كلي تشكر كرد و .....بعد اون رفتيم سر اين كلاس اولا (كلاس مامان نسا)..نسا هم گوشي منو گرفته بود ..زيرو روش كرد ..از آهنگا گرفته تا تم و فيلم و عكس ...بچه هاي كلاس اولم از بس حرف مي زدن ،هر چي مي گفتيم ساكت ،انگار نه انگار ...بعد گفتيم بياين شعر بخونين و خلاصه آرومشون كرديم ..ولي خدايي اين معلماي كلاس اولا عجب زجري مي كشن،اين بچه ها  واسه هر چي سوال مي كردن و خلاصه حكايتي بود واسه خودش ..بماند كه اون موقع چقدر حسرت بچگي هاي خودمو خوردم و دلم براي گذشته خودم سوخت ..يه دختر كوچولو كه تازه وارد مدرسه ميشه عجب شور و ذوقي داره ...يادش به خير باشه ...بعد تو راه اومدن به خونه نسا خانوم نتيجه تكميل ظرفيتش رو از اين خدمات كامپيوتري ها گرفت (كامپيوتر خودشونو برداشتن تا حواسش به درسش جمع باشه )اونم مثل من قبول نشده بود ..اما همش مي خنديدم ..مي گفتيم ما فقط صنعتي شريف حالا اميركبير هم خوبه و به خودمون روحيه مي داديم ...

  

                                

ياد روزهاي خوش به خير باد

 

به ياد گذشته هام افتادم كه چقدر شعر مي خوندم وآهنگ گوش مي كردم اما الان كارم شده درس و درس ...البته موسيقي جاي خودشو داره ...هميشه گوش مي كنم ..بدون آهنگ گوش كردن خوابم نمي بره ..يه جوري با روحيه من عجين شده و نميشه از برنامم حذفش كنم ...اما وقتي به كتاب شعراي تو كتابخونم نگاه مي كنم ...اين همه شاعر كه همه شعراشونو خوندم ،قيصر امين پور،فروغ فرخزاد،سلمان هراتي ،محمد علي بهمني ،بهروز ياسمي و ....همه كتابايي كه دوست داشتم و اونقدر شعراشونو مي خوندم كه تقريبا الان بيشترشون حفظمه ....تا يكي دو سال پيش اونقدر عاشق شعر بودم كه هر كسي مي خواست واسم هديه بخره مي اومد واسم كتاب مي گرفت اما الان خيلي از اون فضاها دور شدم ..به ياد گذشته ها كتاب فروغ رو بيرون آودم و شروع كردم به خوندن ....شعراشو خيلي دوست دارم ...همشون زيبايي خاص خودشونو دارن ...مخصوصا بعضي شعراش كه خواننده هايي مثل معين خونده ...كاش ميشد بازم شعر بگم ...اما تعطيل ...يادمه يه سال هر كي واسم كادو مي گرفت فقط كتاب شعر بود ..برادرم كتاب سلمان هراتي رو واسم خريد ،مامانم كتاب فروغ ،سمي خانوم كتاب مريم حيدر زاده و دختر عموهامم  كتاب شاعراي شهر خودمونو برام خريدن ،حتي تو ملاقاتي كه با مطهره هم داشتم يه كتاب از اون هديه گرفتم ....اينكه تو دوران راهنمايي و اول دبيرستان چه قدر كادو گرفتم به خاطر شعر و كاراي هنري كه مي كردم ،اون قدر كه ديگه تو خونه جايزه هاي من به چشم  مي خورد ...از سال دوم كه فقط يادمه يه لوح گرفتم ،تا قبلش حدود 27 تا 30 تا لوح تقدير داشتم اما الان هيچي ...تو دانشگاه جبران مي كنم ...

 

                                                                       

                

بهترين فيلم مورد علاقه من تموم شد

اين فيلم مدار صفر درجه هم تموم شد ..فيلمي كه من خيلي دوسش داشتم و از اولين قسمتش ديدم ...حتي بعضي وقتا كه مهموني بوديم يا مهمون داشتيم بازم مي شستم نگا مي كردم ...تو برنامه درسيم ديدن اين فيلم رو محروم نكرده بودم كه اين هفته آخرين قسمتشو پخش كرد ....خيلي فيلم قشنگ و تاثير گزاري بود ...يه جوري هم عشق بود هم سياست ،يه چيزي مابين اين دو ..و بحث هاي سياسي و عشقي كه باعث ميشد ما بيشتر به اين فكر كنيم كه گذشته كشورمون چه طور بوده ..من هميشه از تاريخ بدم مي يومد ...سال سوم كه تاريخ معاصر داشتيم ترم اول به واسطه يه دبير خوب از تاريخ خوشم اومد اما ترم بعدي كه اصلا متنفر شدم ....اما با ديدن اين فيلم فهميدم كه دونستن اينكه در گذشته واسه وطنت چه اتفاقاتي افتاده و چه طوري الان ما يه كشور آروم داريم واسم جالب بود ...مخصوصا بازي شهاب حسيني كه از بازيگران مورد علاقه من هستش ...يا بازي اتنه  فقه نصيري و بازي بازيگران خوب ديگه و كارگردان خوبش باعث زيبايي اين فيلم شده بود ...اون دوراني كه تو پاريس بود و عشق پاك ماريا و اشميت ،اينكه موقع تيربارانشون شهاب حسيني چه شعر قشنگي خوند همه و همه باعث زيباتر شدن اين فيلم شدن ...هنوزم نتونستم بفهمم اون شعري كه هميشه شهاب حسيني توفيلم مي خوند مال كيه؟اگه شما مي دونين بهم بگين برم كتابشو بخرم .تو را به اندازه همه آنهايي كه دوست نداشته ام دوست مي دارم ،تو را به اندازه همه روزهايي كه نزيسته ام دوست مي دارم ،تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم ....حتي تيتراژ آخرشم قشنگه ..شعر دكتر افشين يداالهي  هم زيبا بود ..اونقدر اين آهنگو دوست داشتم كه وقتي داداشم اينا اومدن اين جا و آهنگ و تو موبايلشون ديدم از خوشحالي يه جوري شده بودم ..بعد هميشه گوش مي كردم ...وقتي  كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد،ادم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد ...خلاصه با وجود اينكه خيلي ها از اين فيلم بد مي گفتن و منو مسخره مي كردن كه چرا اين فيلمو دوست دارم من هميشه نگا كردم و دوسش داشتم ...وقتي آخرين قسمتشو ديدم خيلي دلم گرفت ..اينم از اون چيزايي بود كه دوست داشتم و تموم شد ...

                      

 

                                                          

  ******************

                                                            

                                    

       دلم گرفته است          

دلم گرفت است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغ هاي رابطه تاريكند

چراغ هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به مهماني گنجشك ها نخواهد برد.

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني ست

 

 **فروغ**

 

  

 

 

 

 

 

[ جمعه ٢ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک