سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

 

گفتم :

پیامبرم !  

 نامه ها را به صندوق های پستی شما می رسانم  

گفت : پس معجزه کن 

معجزه کردم

روبه رویم نشسته بود !


ناهید سرشگی

 


 

[ پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

شب آرامش چشمت. ترانه
نگاهت می کنم باهر بهانه
بغل واکن .مرادرخودرهاکن
نوازش کن تنم را .عاشقانه
خیابان درتب و تاب قدم هات
هوس دارد برقصد .دخترانه
پرستودر شب آرام چشمات
به سردارد هوای آشیانه
پریشان کن همه آرامشم را
بکش شب های یلدارابه شانه
شب مهتاب چشمان تو زیبا
ومن می ترسم ازخواب شبانه
دوباره باتوام تاکودکی ها
دوباره . بازباران. با ترانه

 

 

 

پ.ن:شعر بالا از آقای علی اکرمیان می باشد..وبلاگ ایشان حاوی شعرای زیبایی است..برای دیدن وبلاگ آقای اکرمیان اینجا ار کلیک کنید!!

[ پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

روزهایی که می گذرد روز های خوبیست..شاید زمانی انتظار همچین روز هایی را می کشیدم!!شاید به قول همان ضرب المثل قدیمی امروز فردائیست که منتظرش بودی و هزار شاید دیگر...

کم کم دارم وارد مرحله های حساس زندگیم می شوم..مراحلی که باید خوب طی کنم و سربلند بیرون بیایم..این هم نوعی امتحان است..از اینکه بلاخره حتی یکی از دغدغه هایم کم شده خوشحالم..یک خوشحالی نه چندان زیاد اما کافی..از اینکه بلاخره دعاهایم زیر آن همه باران مستجاب شد خرسندم..به همین دلیل است که دیوانه بارانم.گم گشته هایم را در همین قطرات باران پیدا کردم و مهم ترین دعاهایم را هم در ریزش همین باران به گوش خدایم رسانده ام..این بار دیگر نه مثل هر دفعه دیگر بلکه مثل رژانوی 6 سال پیشم با همان شیطنک های بچگانه و با همان نگاه های ساده و بی ریا..این بار می خواهم به گذشته ام بر گردم به زمان هایی که خوب بودم و خوب بودن را یاد گرفتم..می خواهم زندگی کنم ..شاد شاد باشم و به دور از هیچ گونه مسئله ایی به نام غم..خوشحالم که دیگر آنقدر بزرگ شده ام که تصمیماتم را خودم میگیرم و دیگران فقط راهنمائیم می کنند..می خواهم شعر بگویم..می خواهم به دوران شاعر شدنم برگردم..درست است از وزن و عروض و قافیه چیزی نمی دانم اما شروع می کنم که توانسته باشم احساساتم را بیان کنم ...روزگاری خوبیست که می گذرد...عاشق پائیزم چون خودم را به من بر می گرداند..برای من که سال هاست از خودم بی خبرم و اینگونه پیدا شده ام جای بسی خرسندی دارد..می دانم این بار هم موفق می شوم مثل گذشته ها..مثل زمانی که اراده می کردم که کاری را انجام بدهم و بلاخره انجامش می دادم..دوران نوجوانی شاید خیلی چیزها را از من گرفت و شاید خیلی مرا در هم شکست..اما حالا دیگر خودم را کشف کرده ام..حالا دیگر این منم که تمام جاده های زندگیم را طی خواهم کرد..حالا منم که راهم را انتخاب می کنم..حالا منم که از دور چهره خندان خانواده ام را میبینم..من باید باشم حتما باید باشم..من خودمم دیگر..جای هیچ نگرانی نیست.!!

 

 

در غروب گس یک جمعه ی پاییز

هرسی می زنم برگ های زرد دلم را

جانی دوباره می گیرد جوانه ی سبز کوچکش

 

[ جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

نگو به من ننویسم از این دل ابری

من و ...

           دو چشم شما و ....

                    همین دل ابری !

:: فرهاد صفریان ::

[ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

پ.ن:شعر بالا از مرحوم حسین پناهی هست!

[ دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک