سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

از خواندن شعرایی که به نوعی مربوط به دنیای زنانه است لذت می برم..شاید درون مایه همه آن نوعی حس زنانگی پیدا می کنم..حسی که بین همه خانوم ها یکسان است..البته این بدین معنی نیست که من فقط شعرهای خانوم ها رو دوست دارم ،چون به نوعی آقایون هم شعرایی پیرامون دنیای زنانه می سرایند!اما خوب در این مورد قلم زنان شاعر توانمند تر از آقایان هست!

همه فروغ را به عنوان شاعری می شناسیم که پیرامون دنیای زنانه خویش شعر سروده است و در این باره گاهی اوقات خود را از حریمی که مربوط یه زنان است خارج کرده و برای همین با انتقاد روبرو شد..اما امروزه در شعرهای شاعران زن ما از این گونه شعر ها کم نیست...شعرهایی که وارد حریم دل مشغولی ها و زندگی زنانه است ،و دست هر اهل قلمی که برای سرودن همچنین شعرهایی آزاد است..با توجه به جو حاکم در کشور ما تا چند سال اخیر به این نوع شعارها زیاد رسیدگی نمی شد اما طی چند سال اخیر شاعران زن توانسته اند با قلم شیوای خودشان به همه ثابت کنند که شعر زنانه هم جایگاه خاص خودش را دارد ..همانطور که در بهمن سال 87 دومین کنگره شعر زنان برگزار شد و طی این کنگره به بسیاری از شاعران توانای زن میدان داده شد تا خود را معرفی کنند و در انتهای کنگره هم بسیاری از شاعران خوب زن شناخته شدندو گروه عظیمی از زن ها و دختران شاعر سراسر کشور گرد هم جمع شدند تا از تجربه های خود بگویند و شعرهایشان را با هم و در کنار هم بخوانند.

قبلا در مورد یکی از شعرهای مریم آریان نوشته بودم و یکی از شعرهایش را هم در وبلاگ گذاشتم..آن قدر خواندن آن شعر منقلبم کرد که همیشه غم و اندوهش همراهم بود.

وقتی وارد وبلاگ یا وبلاگ هایی می شوم که نوعی حس زنانگی درونشان موج می زند از اول تا آخر پست ها را می خوانم و در نهایت به فکر فرو می روم..

این بار خواندن شعرهای خانوم نغمه مستشار نظامی مرا وارد حس زنانگی کرد..البته من از خیلی زمان های پیش شعرهای خانوم مستشار نشامی را می خواندم و واقعا بعد از خواندن هر غزلی از ایشان تحسینشان می کردم..شاعری که مولف چهار مجموعه غزل:ردپای روشنی/یک جرعه سیب/در طالعت ستاره زیاد است ماه نه!/1420 سال پس از تو است..و این بار چند شعر او را با هم می خوانیم:

 

شعر زیر شعری است که خانوم مستشار نظامی آن را در مدح مادرش سروده و به خوبی توانسته است از زبان یک دختر، خوبی مادرش را نشان دهد و به او بگوید که چقدر مادر خوبیست و همانند فرشته هاست.

 

  چه قدر بوی تو خوبست... بوی آغوشت
همیشه زحمت من بوده است بر دوشت
چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم
دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت
ولی به خاطر من بال را کنار زدی
که با دو دست بگیری مرا در آغوشت
که با دو دست برایم دو بال بگذاری
به جای روشنی بالهای خاموشت
که آسمان خودت آسمان من باشد
که از بهشت بخوانم دوباره در گوشت
آهای روسریت آفتاب تابستان!
شکوفه تاج سر تو بنفشه تن پوشت
بهشت جای قشنگیست جای دوری نیست
بهشت باغ بزرگیست، باغ آغوشت
بهشت اول و آخر، گمان نکن حتی
بهشت هم بروم می کنم فراموشت!

 

شعری که برای فرزندش سروده است و در آن توانسته است به خوبی این حس را به فرزندش القا کند که با آمدن او همه چیز دگرگون شده و زندگی برای مادر چقدر زیبا شده..مادری که با وجود همه زحمت هایی که برای فرزندش می کشد باز هم حس شیرین مادر بودن را ترجیح می دهدو سپاس گذار خدای خویش است!

 

تا عشق آمد دردم آسان شد،خدا را شکر!
مادر شدم اوپاره جان شد،خدا را شکر
شوق شنیدن ریخت حتی گریه اش در من
لبخند زد جانم غزلخوان شد،خدا را شکر
من باغبان تازه کاری بودم اما او
یک غنچه زیبا و خندان شد،خدا را شکر
او آمد و باران رحمت با خودش آورد
گلخانه ما هم گلستان شد،خدا را شکر
سنگ صبورم،نور چشمم،میوه قلبم
شب را ورق زد،ماه تابان شد،خدا را شکر
مادر شدن یک امتحان سخت وشیرین است
دلواپسی هایم دو چندان شدء،خدا را شکر!

 

 و یا در شعر دیگری که باز برای پسرش ماهان سروده استبه او می خواهد یاد دهد که در دنیایی که واردش شده ممکن است با مسائلی روبرو شود و به او یادآور می کند که باید همیشه خوب باشد و خوب بماند همانند بچگش اش !

 

پسرم دنیا بزرگه ولی تو

یه دل بزرگتر از دنیا داری

عزیزم با این چشای مهربون

تو دل هر کی که خوبه جا داری

 

پسرم دنیا بزرگه ولی من

تو رو هر جایی که باشی میبینم

برات از قشنگترین باغ زمین

گلای مهربونی رو می چینم

 

پسرم خدای مهربون ما

بچه های خوب و خیلی دوست داره

وقتی که از آسمون بارون میاد

براشون خوابای رنگی میاره

 

وقتی تو تو خواب می خندی می دونم

یه فرشته داره نازت می کنه

یه فرشته که شبیه خودته

خودشو محرم رازت می کنه

 

پسرم دنیای پاک بچگی

از تموم زندگی قشنگ تره

مهربون باش و به مردم خوبی کن

حرفای فرشته ها یادت نره!!!

در آخر شعری میخوانیم از خانوم مستشار نظامی که در آن همدردی خود را با زنان غزه اعلام کرده است!

مادر نیستی

اگر دخترک موفرفری را

در زیر آوار خبرها

ببینی و دلت نلرزد!

زن نیستی

اگر روسری خونین زنان غزه را

بر گیسوان پریشان

ببینی و پریشان نشوی!

شاعر نیستی اگر

صدای هل من ناصر را

از وجب به وجب

این قیامت وارونه

این صحرای محشر

این قتلگاه آدمیت

بشنوی و نشنیده بگیری!

عاشق نیستی

اگر مرگ کبوتران را ببینی

و آسمانت تیره و تار نشود!

عاشقم

شاعرم

زنم

مادرم!

مردان عرب خفته اند!

کاش زنی به پا خیزد!

نغمه مستشار نظامی

[ پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

در امتداد دیواری از یادگاری

    دیواری از قلب و تاریخ و حروف اول نام های عاشق

       در اولین و آخرین هجای واژه ای ماندم.

 

به رغم باور کوچه ی بن بست

        "درد" را از هر طرف که بخوانی

                            درد است!*

 

                                                                  گیلدا

 

*قیصر امین پور در شعر اشتقاق می گوید: نان را از هرطرف بخوانی نان است

[ جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

نیما شاعر شعرهای اجتماعی است. منظور از این اصطلاح این نیست که نیما از روش و نسخه‌ی معینی پیروی کرده باشد، بلکه منظور این است که وی روحاً به دوران و جامعه‌ی خودش وابسته است و از آن شاعرانی نیست که به طور مداوم با معشوقه و باده و غم و اندوه فردی دست به گریبان باشد. او با اجتماع و زمان خود حرکت می‌کند و همراه آن پیش می‌رود. خود او در مقدمه‌ی "خانواده‌ی سرباز" (۱۳۰۵) می‌نویسد:

  "... زمان حاضر به شاعر اختصاصاتی را عطا کرده است که وقتی دیوان شعرش را باز می‌کند، مطمئن است اول خودش فکر کرده است که هر کس کار تازه‌ای می‌کند، سرنوشت تازه‌ای هم دارد. من به کاری که ملت به آن محتاج است اقدام می‌کنم. درهرحال نوک خاری هستم که طبیعت مرا برای چشم‌های علیل و نابینا تهیه کرده است."

  می‌بینیم که نیما فرزند جنبش مشروطه است و توجه دارد که باید جنبش اجتماعی را به زمینه‌ی هنری برد. اما وی مانند عشقی و عارف و دیگران درباره‌ی جنبش‌های اجتماعی شعار نمی‌دهد، بلکه از زمان و روزگار خود بُعد تازه‌ای به دست می‌دهد. در منظومه‌ی "خانواده‌ی سرباز" شاعر به زیر و زبر شدن اساس خانواده‌ها و سرچشمه‌ی فقر و امتیازهای اجتماعی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در جبهه‌ی مردم رنجبر است:

 

طفل همسایه خوب می‌پوشد

خوب می‌گردد، خوب می‌نوشد

فرق در بین این دو بچه ز چیست؟

هرچه آن راست این یکی را نیست

بچه سرباز کاین چنین زنده‌ست

                                        پس چرا زنده‌ست؟

 

  شاید درونمایه‌ی این شعر تا حدی از قطعات نخستین عشقی و بهار واقعی‌تر باشد، ولی صورت آن هنوز به‌هنجار و منسجم نیست و نمی‌توان آن را یک تصویر کاملاً هنری به شمار آورد. ولی در قطعه‌های بعدی- به ویژه در "اندوهناک شب"- شاعر به ارائه‌ی تصویرهای هنری توفیق می‌یابد و سخن خود را با استعاره‌ها و ترکیب‌های جدید ارائه می‌دهد، و فی‌المثل در قطعه‌ی "اندوهناک شب" می‌گوید:

 

هنگام شب که سایه‌ی هر چیز زیر و روست

دریای منقلب

در موج خود فروست

هر سایه‌ای رمیده به کنجی خزیده است

سوی شتاب‌های گریزندگان موج

بنهفته سایه‌ای

سر بر کشیده ز راهی…

 

  نیما در این قطعه‌ها برای ایجاد تنوع در وزن و قالب، مصاریع شعر را کوتاه و بلند و نامساوی می‌سراید و می‌خواهد شعرش را طوری بنویسد که چون کلام طبیعی خوانده شود تا بیشترین تأثیر را داشته باشد. شاعر برای بیان حالات خویش بر بحور عروضی مسلط شده است و قید الزام تساوی طولی مصاریع و قافیه را از گردن شعر برداشته است. در قطعه‌ای که برای محمد حسین شهریار شاعر معاصر سروده، می‌گوید:

 

هر طرف جامی فتاده، بربطی بگسسته

عاشقی بگریخته، گفتی

کاروان یا رفته، مانده آتش خاموش او از او

که کنایت بود

لحظه‌ای را پر ز ویرانی

که ز پی دارد

سست عنصر عمر انسانی

 

  این شعر زیر و بمی دلنشین دارد ولی گاه گسیخته و از هم پاشیده و پیچیده و نارساست. چند بیتی از این قطعه آن شاعر سبک هندی را به یاد می‌آورد که گفت:

 

از دوری تو جانا، دانی چه ماند بر دل؟

از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل!؟

 

  قطعه شعرهای تغزلی کوتاه او زیبایی و اندوه یک قطعه موسیقی محزون را دارد و اصولاً آن‌ها را باید یک قطعه موسیقی دانست. در شعر زیر که انتظار خود را توصیف می‌کند، با چند کلمه‌ی آهنگین منظره‌ای را با قوت مجسم می‌کند:

 

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

 

  یا قطعه‌ی "اندوهناک شب" سمبولی از جهان امروز ماست:

 

موجی رسیده فکر جهان را به هم زده

بر هر چه داشت هستی رنگ عدم زده

اندوهناک شب

با موی دلربایش بر جای او

میلش نه تا که ره سپرد

هیچش نه یک هوس که بخندد

تنها نشسته در کشش این شب دراز

 

  در قطعه‌ی "روی بندرگاه" منظره‌ی شبی بارانی و تیره که آسمان یکریز روی بندرگاه می‌بارد، مصور می‌شود و شاعر از منظری پنهان که خانه‌ی خالی همسایه از آنجا دیده می‌شود، نگران سرنوشت ساکنان آنجاست و جنگ زندگانی، بچه‌ها، زن‌ها و مردها را درو کرده است و آن‌ها در آن ساعت سراسر کشته شده‌اند:

 

روی آسمان یکریز می‌بارد

روی بندرگاه

روی دنده‌های آویزان یک بام سفالین در کنار راه

روی آیش‌ها که "شاخک" خوشه‌اش را می‌دواند

روی نوغان‌خانه، روی پل که در سرتاسرش امشب

مثل اینکه ضرب می‌گیرند یا آنجا کسی غمناک می‌خواند

 

  شاعر به یاد "مرد ماهیگیر مسکینی که او را می‌شناسیم" و خانه‌ی او که خالی مانده است، می‌افتد و به شکوه می‌گوید:

 

هیچ آوایی نمی‌آید از آن مردی که در آن پنجره هر روز

چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی

وه چه سنگین است با آدم‌کشی (با هر دمی رویای جنگ) این زندگانی!

 

بچه‌ها، زن‌ها

مردها، آن‌ها که در آن خانه بودند

دوست با من، آشنا با من، در این ساعت سراسر کشته گشتند.

 

  در این قطعه، وزن شعر مطابق اندیشه و حالات شاعر رعایت شده و قافیه نیز به شیوه‌ی جدید در آن دیده می‌شود، فی‌المثل آنجا که شاعر "روی بندرگاه" و "کنار راه"، "می‌دواند" و "می‌خواند" یا "دیرگاهی‌ست" و "درون خالی‌ست" را با هم قافیه گرفته است. مبالغه نیست اگر بگوییم که چشم‌انداز تازه‌ای با پیدایش نیما در شعر پارسی پدید آمد. شعر از قالب محدود غزل، قصیده، رباعی و … و اوزان "سنگ شده‌"ی کهن رهایی یافت و در هوای تازه‌ای نفس کشید.

 

(برگرفته از کتاب "نیما یوشیج (نقد و بررسی)"- نوشته‌ی عبدالعلی دست‌غیب)

 

 

من خودم از جمله آدمایی هستم که بیشتر قالب غزل رو برای شعر گفتن قبول دارم و تنها معدود شاعرانی هستند که منا شعار نو آن ها را می خوانم و واقعا لذت می برم..به عنوان مثال از ازشعرهای نیما فقط چند مورد را خوب خوب قبول دارم مثل:

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

 

و یا

 

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

مانده پای ابله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کو لبا رش بر دوش

دست او بر در- می گو ید با خود

-<<غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند!>>

 

و یا شعر 

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یکنفردر آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید

برکمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!

 

 

نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند و برای همین ماندگار شد ..از شاعرانی که توانستند راه نیما را ادامه دهند می توان به اخوان اشاره کرد .چون اخوان واقعا در منظومه های زمستان و آخر شاهنامه خود را نشان داد .

در هر حال هر کسی طبق طبع خود برخی از قالب های شعری را دوست دارد اما نمی شود این نکته را نادیده گرفت و گفت که شعر نو چندان خوب نیست ..چون بسیاری از حرف های جامعه ما و مشکلات ما خود را در اشعار شاعرانی همچون نیما نشان می دهند.

 

[ جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک