سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

شال و کلاه کن آسمون خیسه ،
چترتو وا کن گریه بارونه
حال و هوای برق ریزون چشمات
پاییزم نمیدونه ...

پروانه وقتی که میسوختن
تقدیرتو دوختن به تقدیرم
هر وقت دلت میگیره میسوزم،
هر وقت دلت میسوزه میمیرم !


خیلی دلم گیره، خیلی گرفتارم،
دوست داشتنت خوبه، خیلی دوست دارم
خیلی دلم گیره، خیلی گرفتارم،
دوست داشتنت خوبه، خیلی دوست دارم


محبوب من چشمات به من میگن،
روز جدایی خیلی نزدیکـــــــه،
میری نمیدونی که دور از تو ..
دنیام چقدر غمگینو تاریکه!

دنیای من تاریک و غمگینه،
بار جدایی خیلی سنگینه..
هر کس که از حالم خبر داره،
از شونه هام این بارو برداره!


خیلی دلم گیره، خیلی گرفتارم،
دوست داشتنت خوبه، خیلی دوست دارم
خیلی دلم گیره، خیلی گرفتارم،
دوست داشتنت خوبه، خیلی دوست دارم

 

 

 

پ.ن:این پست فقط و فقط تقدیم اونایی که عاشقانه دوسشون دارم:همسرم،مادرم،برادرم،خواهرم،زنداداشم...از خدا هزاران بار ممنونم که اونا رو دارم...

[ سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

سیر ابدی

نمی دانم این سیر ابدی

و این کشف و شهود و مستی بخش

که هر روز و هر دم مرا

در این اقیانوس اعظم و بی کرانه و بی انتهایی

که خلسه و جذب و مراقبت و تامل و اشراق می نامند

ولی نام دیگری دارد

و نام ندارد که در نام نمی گنجد،

فروتر می برد و غرقه تر می سازد.

تا کجاها می کشد و تا کجاها می رسم؟

تا خدا و آن سوی دریای خدا

تا کجا؟

آن سوی هر سویی

تا چه می دانم؟

اما می دانم تا منزل مرگ خواهم رفت

و می دانم که مرگ منزلی در نیمه ی راه است.

آیا از آن سوی مرگ نیز سفری خواهد بود؟

کاشکی باشد!

کاشکی از پس امروز بود فردایی!


از معلم شهید دکتر علی شریعتی +

دفترهای سبز

  • دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد، آدمی را همواره در پی گم شده اش، ملتهبانه به هر سو می کشاند!

    [ چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]

    گاهی گمان نمی کنی و می شود

    گاهی نمی شود که نمی شود

    گاهی هزار دوره دعا بی استجابتست

    گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

     

    شاید برای خیلی از شماها هم پیش اومده باشه که چیزی رو از صمیم قلبتون می خواین و میدونین فعلا ممکن نیست بهش برسین اما یهویی همه چی عوض میشه و شما به اون خواستتون می رسید..اون وقته که از خوشحالی باورتون نمیشه که خدا چقدر دوستون داره...

    برای عید خیلی دوست داشتم یه مسافرت برم مشهد اما واقعا جور نشد که نشد .درست چند هفته که از عید گذشت از طرف دفتر نهاد رهبری دانشجویی یه سفر مشهد برای زوج های دانشجو گذاشته بودن و بهمون اس دادن که ثبت نام کنیم..اونقدر خوشحال بودم که بعد ثبت نام هم باورم نمیشد و الان قراره ٢٠اردیبهشت اونجا باشیم..خیلی سال خوبی رو شروع کردم و امیدوارم همین طور خوب تموم شه..بلاخره تونستم لب تاپی هم که دوسش داشتم بخرم و کلی خوشحالی دیگه که به وجدم آورده..

    دیگه اینکه تونستم فارغ التحصیل بشم اونم با یه معدل بالا که واقعا نتیجه زحمتام بود..نمی دونم اما حس می کنم سال ٩٠سال به خصوصیه شاید به خاطر اینکه از همین اولاش خوب بود و خوبم دارم پیش میره...

     

     

     

    [ چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
    .: Weblog Themes By Pichak :.

    درباره وبلاگ

    سطر سطر دفترم جای ردپای توست
    صفحات اختصاصی
    امکانات وب

    فروش بک لینک