سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود
طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است

نام :
نام خانوادگی :
وبلاگ :
سال تولد:
مجموعه شعر :
قالب شعری مورد علاقه:
زادگاه :
مدرک تحصیلی:

فرهاد
صفریان
www.safarian.blogfa.com
1356
(روح تکانی ) در دست تهیه ..
غزل
هرسین
فوق لیسانس حقوق بین الملل

 

فرهاد صفریان

 

        شعر در متن اندیشه اتفاق می افتد ،اندیشه جهان بینی را به مخاطب القاء می کند ،جهان بینی باعث انقلاب ذهنی می گردد . اندیشه ی شاعری که دچار نوعی افسار گسیختگی است چگونه می تواند اسیر ادبیات زنجیری - ردیف و قافیه دار - گردد؟ تفکر ضد غزلی چگونه می تواند غزل بسراید ؟پس ،لازم است پیش از آنکه غزل در روی کاغذ اتفاق بیفتد در بافت ذهنی شاعر اتفاق بیفتد .بافت ذهنی که به بافت غزلی تبدیل شد اندیشه غزلی در اندیشه شعری رسوخ می کند و بعد از آن همه ی حرفای شاعر در اندیشه ی غزل شدن است . مساله ای که غزل امروز با آن مواجه است تغییرات صوری و ظاهری نیست ،چرا که این تغییرات ظاهری کمابیش در غزل کلاسیک نیز اتفاق افتاده است هر چند در بیشتر موارد بسیار کمرنگ و بی اثر .

 

موقعیکه حس و اندیشه در غزل  با هم پیوند محکمی برقرار می کنند ژرف ساخت غزل به حدی قوی می شود که همه ی کلمات در خدمت بیان تفکر محور اساسی غزل است و لفظی را اضافه بر اندیشه ی سازمانی غزل قبول نمی کند . 

 

اگر احساس شاعر در قالب غزل نتواند با اندیشه ی بنیادین آن سازگاری پیدا کند به ناچار دچار سستی شده و اندیشه را نیز با خود به زوال می کشاند چرا که قالب محدود غزل پذیرای بازی با کلمات ،بعضی صنعت های مرده ،حرف های تکراری، ترکیبات زاید ،و ...نیست چرا که مدتهاست این ترکیبات استفاده می شوند و دیگر ذهن مخاطب عادی نیز آنها را قبول ندارد .
اندیشه در غزل صفریان هر چند عمیق نیست ولی به جهت یک دست بودن زبان و سادگی جملات و روانی ترکیبات به راحتی قابل لمس است هر چند شاعر تلاش نمی کند این اندیشه را با پیچیدگی بیان کند و ذهن مخاطب را به کار گیرد تا مخاطب با قدرت بیشتری در مورد غزل تفکر کند ولی این امر ممکن است دلایل زیادی داشته باشد که هر یک از این دلایل نامحدود قابل بحث و بررسی است اما در حوصله این مقال اندک نمی گنجد.
تک گویی در غزلهای صفریان به اوج می رسد شاعر حتی به مخاطب اجازه نمی دهد کمی تامل کند و بیت را دوباره بخواند .مونولوگ هایی که در غزلها مشاهده می شود غیر قابل قبول و گاه تصنعی است شاعر آنچنان عجولانه و گاه ناشیانه آنها را به کار می گیرد که در حد شعارهای بی عمل در جا می زند .پشت سر هم در هر بیت سخن خودش را به کرسی می نشاند و بعد از 5 یا 6 بیت غزل خواسته یا ناخواسته تمام می شود .مخاطب تا می آید خود را در غزل پیدا کند با پایان غزل رو به رو می شود و در آخر از خود می پرسد چه چیز قرار بود اتفاق بیفتد ؟ یا گفته شود ؟
عشق در غزل صفریان به نوعی سرکوب می شود ،او می گوید که عشق در حیطه ی فهمیدن ما نیست و آن را پاسخ پرسش خود نمی داند ...دیگر بهار او را سر حال نمی کند و گریه کردن نیز باعث زلالی او نمی شود ...دلش هوای سرودن کرده ولی بهانه ای ندارد و دفترش نیز غزل عاشقانه کم دارد ...
از مردم گله می کند که در بین مردم سردرگم سرما خورده شاعر از گرمی رفتار خودش جا خورده است چرا که هرم گرم نفس شاعر بر شانه این مردم سرما خورده ،برخورد کرده است ( و شاید قابل بخشش نیست )
در برخی غزل ها خط روایت به کلی دگرگون می شود .اندیشه قوی تر می گردد و ژرف ساخت غزل آنچنان قوی و محکم می گردد که کلمه یا لفظی را زاید بر اندیشه و محور اساسی غزل تحمل نمی کند .در اینجاست که غزل در مفهوم حقیقی خود اتفاق می افتد...

اما برخی از ویژگیهای غزلهای فرهاد صفریان عبارت است از :

- دستکاری در قالب ظاهری غزل

 

در بین غزلها صفریان در یک مورد از این دستکاری استفاده کرده است و به حق نیز این دستکاری در جهت تقویت محور اساس غزل صورت گرفته و باعث استحکام غزل شده است . سوالی که در این میان مطرح است این که چرا در بقیه ی کارها – با اینکه شاعر به این امر وقوف کامل دارد – این دستکاری در قالب دیده نمی شود ،سوالی که باید از شاعر پرسید !
تکنیکی که تا این حد بتواند هم موجب زیبایی ظاهر غزل شود و هم در بافت غزل تاثیر بگذارد چرا باید بدون استفاده باقی بماند ؟! و در دیگر کارها اثری از آن دیده نشود ؟

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود؛
طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است
طفلکی یک لحظه غفلت کرد،
                         عاشق شد...
                                   و بعــد
تازه فهمیدم کسی آدم حسابش کرده است!!!

2- ترکیب ردیف و قافیه

یکی از تکنیک هایی که در غزل امروز اتفاق می افتد ترکیب ردیف و قافیه است و در بعضی مواقع نیز تفکیک کلمه ی قافیه است .هر چند بافت غزل باید پذیرای این تکنیک باشد نه این که شاعر به عمد و با تکلف این صنعت زیبا را به کار گیرد .در غزل های صفریان در دو مورد این تکنیک به خوبی مورد استفاده قرار گرفته است .

باچتر آبیت به خیابان که آمدی
حتماً بگو به ابر به باران که آمدی
...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

می خواستم عزیز تو باشم خدا نخواست
همراه و همگریز تو باشم خدا نخواست
آه ای پری هر چه غزلگریه! خواستم
بیت ترانه‏ای ز تو باشم خدا نخواست

3- استفاده از ردیف های فعلی

یکی از بهترین شاخصه های غزل های صفریان استفاده از ردیف های فعلی می باشد. در صورت استفاده از این روش اجزای جمله همگی تحت سیطره ی نظم و ترتیبی خاص در سر جای خود قرار می گیرند و دیگر احتیاجی به پس و پیش کردن ارکان جمله نیست . در این مجموعه از بین 30 غزل انتخاب شده ،تقریبا در 4 غزل از ردیف اسمی استفاده شده و در بقیه موارد ردیف فعلی به کار گرفته شده است که نشان از آمادگی ذهن شاعر در استفاده از ردیف های فعلی است .

بیا به خاطر ایمانمان به شک، باشیم
و از اهالی این درد مشترک باشیم

تازگیها آفتاب از خود جوابش کرده است
همنشین سایه های اضطرابش کرده است

دلــم برای سرودن، بهانــه کم دارد
و دفتــــرم غزلِ عاشقانـــه کم دارد

دیگر بهار هم  سـر حالم نمی کند
چیزی شبـیه گریه زلالم نمی کند

با « نه» شنیدن از تو که من کم نمی شوم!
مجنون نمـــای مــردم عالم نمی شوم

عشق در حیطه ی فهمیدن ما نیست‏، بیا برگردیم
آسمان پاسخ پرسیدن ما نیست‏ ، بیا برگردیم

هنوز از لب مردم ، فریب می ریزد
هزار تهمت و حرفِ عجیب می ریزد

4- عامیانگی

کلمات عامیانه و محاوره ای ژرف ساخت بنیادین غزل را سست می کنند این مساله در مورد غزل صفریان گاه به حدی بروز پیدا می کند که برای توصیف غم در حوالی دل ،ول معطلی را به کار می گیرد کلمه ای که از لحاظ بار ادبی و بسامد اندیشه نمی تواند چندان تاثیری در ذهن و تفکر مخاطب بگذارد .
هر چند نگارنده خود بر این اعتقاد است که مرزی برای استفاده از کلمه وجود ندارد ولی با این همه چون صحبت از غزل فارسی است بالطبع کلماتی وجود دارند که با ماهیت اساسی غزل در تضاد می باشند هر چند بزرگان ما نیز از این گونه کلمات در دوران خود استفاده کرده اند ولی با اندکی تامل در می یابیم که این گونه غزلها – هر چند صاحبان آنها بزرگان ادب فارسی باشند – عمر چندانی ندارند و اثر ادبی شاخصی نیز محسوب نمی شوند .

آه ای نگاهـهای تماشـــا  ، خداوکیل !
علّاف چشمهـــای شما هم نمی شوم.

ای غم تو درحوالی دل، ول معطلی
در ارتباط با تو به کتمان رسیده ام

ای عشق صمیمی تر با لهجه صدایم کن
از دامگه این خاک برگیر و هوایم کن

5- مضامین تکراری

حوزه اندیشه ی شاعر گاه آنچنان تنگ و تاریک می شود که با استفاده از مضامین و موضوعات کاملا تکراری غزل می سراید گاه این تکرار در خود لفظ اتفاق می افتد و گاه در معنا . آنچه در این میان مهم است استفاده ی شاعر از دایره ی واژگانی محدود و حوزه ی اندیشه ای بسته و کوچک است .دو عاملی که به راحتی در غزل صفریان اتفاق می افتد و مانع از پیشرفت و ترقی غزل او می گردد.
به عنوان مثال :( حوا، گندم، سیب ،گناه )

به داس ماه پریشان نگاه تلخی کرد
هوا ، هوای گناه و هوای گندم بود

دیگر تمام شد دل گندم فریب من!
از بخت تو به سفره ای از نان رسیده ام

این اوّلیـــن خطای تو ، حوّای سنگدل
پنداشــــتی بدون تو آدم نمـی شوم

در این برودت مطلق کسی چه می فهمد
بهارِ آدم و حوّا ز سیب می ریزد؟!

سوای سفسطه وقتی ویار حوّا هست
حـــــیا و ترس نـدارد گنــاه پنهانی

بیم از هبوط نیست که ما را طلسم و سیب
از بوی تند توطئه غافل نمی کنند؟!


6- طنز

طنز فقط در یک مورد از غزلها دیده شد و آن هم یکی از بهترین های کارهای صفریان است هر چند این طنز هم در حوزه کلمه ی اتفاق افتاده نه در حوزه اندیشه ،با این وجود این طنز معمولی نیز خالی از لطف نیست و آمیخته شدن آن با روایتی سالم و امروزی مخاطب را به وجد می آورد .

شرمنــــــده ام! رفتارتان انگار عادی نیست
این اخم بی معنی درآن صورت،زیادی نیست؟!

دلواپس یک آشنا هستید. معـلوم است؛
کـــج خلقیِ اخلاقتان اصـلاً ارادی نیـست.

دلواپـسی… در تک تک اعضـائتان پیداست
حتی همین لبخندتان، لبخند شادی نیست

ـ دختر چرا پرت و پلا می بارد از چشمت،
فهمیدن این قصه که موضوع حادی نیست؟!

باشد …همین دم رفع زحمت می کنم اما
بر قول این آقا پسرها اعتـمادی نیست؛

آقا پسرهایی که  کلاً جیبشان خالی است
و درد بی درمانشان جز درد  مادی نیست..

شرمنده ام! باید ببخشید این مزاحم را…
مثل شما  رفتار من  انگار عادی نیست….


7- بازی با کلمات

اگر کلمه نتواند رسالت شعری شاعر را به دوش بکشد فاقد معنا می گردد و اینجاست که فقط می تواند برای پر کردن وزن ،برای حرف های زاید ،برای بازی با کلمات ،... به کار رود .
زمانیکه بسامد اندیشه در شعر آن قدر پایین می آید که بعضی از کلمات در قالب غزل مورد استفاده قرار می گیرند اما اثری از اندیشه شاعر در آنها دیده نمی شود و شاعر  به زور سنجاق وزن آنها را به قالب غزل میخ کوب می کند اگرچه این مورد فقط در یک غزل مشاهده شد .
( ولی اگر این مطلب به زعم عده ای صنعت تکرار باشد بهتر است که از بیخ و بن چنین صنعتی به کار گرفته نشود چرا که تکرار کلمات در یک بیت اندیشه ی بنیادین غزل را به بیراهه می کشد و محور غزل را سست می کند )

تازگی ها، آه اما تازگی ها ،تازگی …
تازگی ها آفتاب از خود جوابش کرده است.

8- تک گویی های متوالی (مونولوگ)

در اکثر غزلها اتفاق می افتد که شاعر با زبانی یکدست شروع به صحبت می کند و خط سیر غزل کاملا هماهنگ و یکدست است گاه فعل ها و کلمات عوض می شوند و فضاها و تصاویر غزل کاملا شبیه به هم و تکراری است .شاعر به غیر از تک گویی هیچ عنصری را در غزل وارد نمی کند و در بیشتر غزلها این مطلب دیده می شود و کارها اغلب شبیه گفتگوهای یک طرفه است ، گویی مخاطب حق اندیشیدن ندارد و فقط باید بشنود و کار تمام شود به عنوان مثال :

من غریبم ای غریبه آشنایم می شوی؟
آشنا با گریه های بی ریایم می شوی؟

در غریبستان چشمم التماس عاشقی است
با نگاهت همصدا با چشمهایم می شوی؟

گر دلم پرچین ندارد این نشان سادگی است
همنشینی ساده و صادق برایم می شوی؟

در خزان غربت و آوارگی پژمرده ام
با بهار ریشه هایت ریشه هایم  می شوی؟

روزگار ، اندیشه های تیره را می پرورد
ای غریبه جانپناه با وفایم می شوی؟

غصه هایم ای رها از بند سخت بی کسی است
انتهای غصهء بی انتهایم می شوی؟

شاعر از مصرع اول شروع به صحبت می کند و تا آخر همین حالت را ادامه می دهد .غزل بدون هیچ نقطه ی فرود و فرازی در مسیری کاملا مسطح پایان می یابد.

همین مساله در غزل زیر نیز اتفاق افتاده است :

نه احتمال ندارد که عاشقم باشید
و بی قرار نگـــــاه منافقم باشید

نه احتمال ندارد دراین کویر آباد
و این هزاره قحطی شقایقم باشید

مگرکه‎می‎شوداینسانْ‎من‎این‎همه‎غافل
شما ولی نگــــــران دقایقم باشید

نگو …نگو…که به این چشمها نمی آید
همان غریب وفادار ســـابقم باشید

چگونه می شود ای شبْ پری ِ دریایی!
برای بودن  با من مـــوافقم باشید؟!

عزیز سرخ و کبودم  ببخش بدبینم
نه احتمال ندارد که عاشقم باشید .
و در بیشتر کارها نیز همین امر اتفاق می افتد و غزل بدون هیچ ضربه ای یا بیتی سهمگین که اندیشه ی مخاطب را دگرگون کند ،تمام می شود...

9- سطحی بودن

اندیشه در غزل صفریان دارای عمقی بسیار کم است گاهی نیز اتفاق می افتد که اصلا عمقی مشاهده نمی شود جمله ها به قدری ساده هستند که معنایی به غیر از معنای ظاهری از آنها درک نمی شود و شاید این مورد به جهان بینی شاعر بر می گردد و نوع نگرش او به جهان ،گویی اندیشه ی شاعر در درک معنی به جایی نرسیده و در ظاهر کلمه مانده و در جا زده است .

مظلوم ساکتم! به خدا دوست داشتم
یار ستم ستیز تو باشم خدا نخواست

عاشقی معترفم جرم بزرگیست ولی
اتفاقیست که افتاده کمک میخواهم

باور نمی کنم که صدایم زدی عزیز
باور نمی کنم که به سامان رسیده ام.

پاییزم و بهار مرا قبضه کرده اند
بیتابم و قرار مرا قبضه کرده اند

دردسر داشت غم عشق، ولی
سهم من این همه سردرد نبود.


10- ضعف تالیف

ولی چگونه بخوانم به گوش این همه گنجشک
حیاط خانه ی ما نه درخت و نه لانه کم دارد ؟

(نه هم می تواند برای درخت و هم برای لانه به کار رود و احتیاجی نیست که دو بار آورده شود .شاعر به احتمال بسیار ضعیف برای تاکید به کار برده است )

عشق در حیطه ی فهمیدن ما نیست‏، بیا برگردیم
آسمان پاسخ پرسیدن ما نیست‏ ، بیا برگردیم

( که منظور شاعر از پرسیدن ،خود پرسش است نه اینکه لفظ  پرسیدن معنای پرسش را القا کند)

هرگز از خیره سری دست نخواهم برداشت
مشو بی فایده ای عشق ملامتگر من

( در اینجا نیز به راحتی فهمیده می شود که ترکیب فوق  دست بر نخواهم داشت باید باشد)

می روم گریه کنم غربت پر ابرم را
در دل سنگی خود این دل تیپا خورده

( این همه شناسه را شاید بتوان حشوی قبیح نامید )

کوچه ها را همه گشتم پی تو نامعلوم
کو ؟ کدامین در لب تشنه شما را خورده ؟

( که جابجایی کلمات در مصرع اول بسیار ناشیانه انجام گرفته است )


11- ترکیبات جدید

الف: ناموزون ( نازیبا)

بیت آخر اولین حرف خودم را میزنم
با تو ای سنگین ساکت!از زمستانی که نیست

( به درستی نمی توان فهمید که منظور شاعر از سنگین ساکت چیست ؟ یا کیست ؟ به نظر می رسد ترکیبی بسیار ثقیل است که همخوانی عمیقی با بافت درونی غزل ندارد )

...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

(ترکیب جار زدن ،معمولا برای مواقعی به کار می رود که می خواهیم مفهومی منفی را به مخاطب القا کنیم ولی اینکه معشوق شخص و آمدن او جار زده شود جای سوال دارد ؟!)

ب: موزون ( زیبا )

بعد از تو ای خزانــزده دیگر برای هر
شب بوی تشنه لب شده شبنم نمی شوم

(ترکیب شب بوی تشنه لب در مصرع دوم انسجام عمیقی را در بیت به وجود آورده و همچنین واج آرایی با حرف ش باعث زیبایی فوق العاده  شده است )

در دل یک صفحه هم حرفش نمی گنجد ولی
انتشارات دل مردم کتابش کرده است

(ترکیب بسیار زیبای انتشارات دل مردم ،تازگی به خصوصی دارد و بسیار زیباست همچنین تجانس آن با کتاب و صفحه و حرف هم بر استحکام بیشتر غزل کمک می کند )


و در آخر غزلی زیبا از فرهاد صفریان عزیز تقدیم به همه ی شما

 

می خواستم عزیز تو باشم خدا نخواست
همراه و همگریز تو باشم خدا نخواست

می خواستم که ماهی غمگین برکه ای
در دست های لیز تو باشم خدا نخواست

گفتم در این زمانه کج فهمِ کند ذهن
مجنون چشم تیز تو باشم خدا نخواست

می خواستم که مجلس ختمی برای این
پائیز برگریز تو باشم خدا نخواست

آه ای پری هر چه غزلگریه! خواستم
بیت ترانه‏ای ز تو باشم خدا نخواست

مظلوم ساکتم! به خدا دوست داشتم
یار ستم ستیز تو باشم خدا نخواست

نفرین به من که پوچی دستم بزرگ بود
می خواستم عزیز تو باشم خدا نخواست .

 

 

 برگرفته از وبلاگ فراموش کردم فراموشت کنم..

 


[ سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک