سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

نیما شاعر شعرهای اجتماعی است. منظور از این اصطلاح این نیست که نیما از روش و نسخه‌ی معینی پیروی کرده باشد، بلکه منظور این است که وی روحاً به دوران و جامعه‌ی خودش وابسته است و از آن شاعرانی نیست که به طور مداوم با معشوقه و باده و غم و اندوه فردی دست به گریبان باشد. او با اجتماع و زمان خود حرکت می‌کند و همراه آن پیش می‌رود. خود او در مقدمه‌ی "خانواده‌ی سرباز" (۱۳۰۵) می‌نویسد:

  "... زمان حاضر به شاعر اختصاصاتی را عطا کرده است که وقتی دیوان شعرش را باز می‌کند، مطمئن است اول خودش فکر کرده است که هر کس کار تازه‌ای می‌کند، سرنوشت تازه‌ای هم دارد. من به کاری که ملت به آن محتاج است اقدام می‌کنم. درهرحال نوک خاری هستم که طبیعت مرا برای چشم‌های علیل و نابینا تهیه کرده است."

  می‌بینیم که نیما فرزند جنبش مشروطه است و توجه دارد که باید جنبش اجتماعی را به زمینه‌ی هنری برد. اما وی مانند عشقی و عارف و دیگران درباره‌ی جنبش‌های اجتماعی شعار نمی‌دهد، بلکه از زمان و روزگار خود بُعد تازه‌ای به دست می‌دهد. در منظومه‌ی "خانواده‌ی سرباز" شاعر به زیر و زبر شدن اساس خانواده‌ها و سرچشمه‌ی فقر و امتیازهای اجتماعی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در جبهه‌ی مردم رنجبر است:

 

طفل همسایه خوب می‌پوشد

خوب می‌گردد، خوب می‌نوشد

فرق در بین این دو بچه ز چیست؟

هرچه آن راست این یکی را نیست

بچه سرباز کاین چنین زنده‌ست

                                        پس چرا زنده‌ست؟

 

  شاید درونمایه‌ی این شعر تا حدی از قطعات نخستین عشقی و بهار واقعی‌تر باشد، ولی صورت آن هنوز به‌هنجار و منسجم نیست و نمی‌توان آن را یک تصویر کاملاً هنری به شمار آورد. ولی در قطعه‌های بعدی- به ویژه در "اندوهناک شب"- شاعر به ارائه‌ی تصویرهای هنری توفیق می‌یابد و سخن خود را با استعاره‌ها و ترکیب‌های جدید ارائه می‌دهد، و فی‌المثل در قطعه‌ی "اندوهناک شب" می‌گوید:

 

هنگام شب که سایه‌ی هر چیز زیر و روست

دریای منقلب

در موج خود فروست

هر سایه‌ای رمیده به کنجی خزیده است

سوی شتاب‌های گریزندگان موج

بنهفته سایه‌ای

سر بر کشیده ز راهی…

 

  نیما در این قطعه‌ها برای ایجاد تنوع در وزن و قالب، مصاریع شعر را کوتاه و بلند و نامساوی می‌سراید و می‌خواهد شعرش را طوری بنویسد که چون کلام طبیعی خوانده شود تا بیشترین تأثیر را داشته باشد. شاعر برای بیان حالات خویش بر بحور عروضی مسلط شده است و قید الزام تساوی طولی مصاریع و قافیه را از گردن شعر برداشته است. در قطعه‌ای که برای محمد حسین شهریار شاعر معاصر سروده، می‌گوید:

 

هر طرف جامی فتاده، بربطی بگسسته

عاشقی بگریخته، گفتی

کاروان یا رفته، مانده آتش خاموش او از او

که کنایت بود

لحظه‌ای را پر ز ویرانی

که ز پی دارد

سست عنصر عمر انسانی

 

  این شعر زیر و بمی دلنشین دارد ولی گاه گسیخته و از هم پاشیده و پیچیده و نارساست. چند بیتی از این قطعه آن شاعر سبک هندی را به یاد می‌آورد که گفت:

 

از دوری تو جانا، دانی چه ماند بر دل؟

از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل!؟

 

  قطعه شعرهای تغزلی کوتاه او زیبایی و اندوه یک قطعه موسیقی محزون را دارد و اصولاً آن‌ها را باید یک قطعه موسیقی دانست. در شعر زیر که انتظار خود را توصیف می‌کند، با چند کلمه‌ی آهنگین منظره‌ای را با قوت مجسم می‌کند:

 

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

 

  یا قطعه‌ی "اندوهناک شب" سمبولی از جهان امروز ماست:

 

موجی رسیده فکر جهان را به هم زده

بر هر چه داشت هستی رنگ عدم زده

اندوهناک شب

با موی دلربایش بر جای او

میلش نه تا که ره سپرد

هیچش نه یک هوس که بخندد

تنها نشسته در کشش این شب دراز

 

  در قطعه‌ی "روی بندرگاه" منظره‌ی شبی بارانی و تیره که آسمان یکریز روی بندرگاه می‌بارد، مصور می‌شود و شاعر از منظری پنهان که خانه‌ی خالی همسایه از آنجا دیده می‌شود، نگران سرنوشت ساکنان آنجاست و جنگ زندگانی، بچه‌ها، زن‌ها و مردها را درو کرده است و آن‌ها در آن ساعت سراسر کشته شده‌اند:

 

روی آسمان یکریز می‌بارد

روی بندرگاه

روی دنده‌های آویزان یک بام سفالین در کنار راه

روی آیش‌ها که "شاخک" خوشه‌اش را می‌دواند

روی نوغان‌خانه، روی پل که در سرتاسرش امشب

مثل اینکه ضرب می‌گیرند یا آنجا کسی غمناک می‌خواند

 

  شاعر به یاد "مرد ماهیگیر مسکینی که او را می‌شناسیم" و خانه‌ی او که خالی مانده است، می‌افتد و به شکوه می‌گوید:

 

هیچ آوایی نمی‌آید از آن مردی که در آن پنجره هر روز

چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی

وه چه سنگین است با آدم‌کشی (با هر دمی رویای جنگ) این زندگانی!

 

بچه‌ها، زن‌ها

مردها، آن‌ها که در آن خانه بودند

دوست با من، آشنا با من، در این ساعت سراسر کشته گشتند.

 

  در این قطعه، وزن شعر مطابق اندیشه و حالات شاعر رعایت شده و قافیه نیز به شیوه‌ی جدید در آن دیده می‌شود، فی‌المثل آنجا که شاعر "روی بندرگاه" و "کنار راه"، "می‌دواند" و "می‌خواند" یا "دیرگاهی‌ست" و "درون خالی‌ست" را با هم قافیه گرفته است. مبالغه نیست اگر بگوییم که چشم‌انداز تازه‌ای با پیدایش نیما در شعر پارسی پدید آمد. شعر از قالب محدود غزل، قصیده، رباعی و … و اوزان "سنگ شده‌"ی کهن رهایی یافت و در هوای تازه‌ای نفس کشید.

 

(برگرفته از کتاب "نیما یوشیج (نقد و بررسی)"- نوشته‌ی عبدالعلی دست‌غیب)

 

 

من خودم از جمله آدمایی هستم که بیشتر قالب غزل رو برای شعر گفتن قبول دارم و تنها معدود شاعرانی هستند که منا شعار نو آن ها را می خوانم و واقعا لذت می برم..به عنوان مثال از ازشعرهای نیما فقط چند مورد را خوب خوب قبول دارم مثل:

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

 

و یا

 

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

مانده پای ابله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کو لبا رش بر دوش

دست او بر در- می گو ید با خود

-<<غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند!>>

 

و یا شعر 

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یکنفردر آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید

برکمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!

 

 

نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند و برای همین ماندگار شد ..از شاعرانی که توانستند راه نیما را ادامه دهند می توان به اخوان اشاره کرد .چون اخوان واقعا در منظومه های زمستان و آخر شاهنامه خود را نشان داد .

در هر حال هر کسی طبق طبع خود برخی از قالب های شعری را دوست دارد اما نمی شود این نکته را نادیده گرفت و گفت که شعر نو چندان خوب نیست ..چون بسیاری از حرف های جامعه ما و مشکلات ما خود را در اشعار شاعرانی همچون نیما نشان می دهند.

 

[ جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک