سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

گاهی اوقات بد جور یاد بچگی های خودم می افتم..از زمانی که فهمیدم کمی حس شعر و شاعری توی وجودم هست دنبال کتاب گشتم و مجله..راستش اون موقع زیاد توی جریان وبلاگ نویسی نبودم..اول بار شعرمو برای زنداداشم خوندم و اونم تشویقم کرد..اول یه کتاب گزینه اشعار قیصر امین پور برام خرید و بهم هدیه داد بعدش ویژه نامه دوچرخه رو بهم معرفی کرد..خیلی سعی کردم تا از روزنامه فروشی پیداش کنم و بلاخره منم عضوی شدم از خوانندگان نوجوان دوچرخه..وقتی راهنمایی بودم خیلی دنبال شعر بودم..همیشه شعر می نوشتم و واسه سروش نوجوان و نشریه دوچرخه می فرستادم..اولش که فقط اسمم توی لیست نامه های رسیده بود و این یعنی من هنوز توانایی اینو ندارم تا شعرم چاپ بشه..بعدش من تلاش کردم بهتر و بهتر بنویسم تا اینکه دیگه دستم روان شد و شعرام چاپ می شد..حس خوبی داشتم..اینکه یه نوجوان 13 ساله بتونه همچین کاری کنه همچین بد هم نبود..کارم شده بود درس خوندن و شعر گفتن و هر هفته پنج شنبه ها منتظر اومدن دوچرخه و ورق ورق زدن اون تا به اسمم برسم..نمی دونم اما حالا که فکر می کنم خیلی روم تاثیر مثبت گذاشت..انگار توی جریان نوشتن خیلی راحت شده بودم..تقریبا از همه هم سن و سالام کمی بالاتر بودم.نزدیک عید که میشد همیشه از طرف دوچرخه واسم کارت تبریک می اومد..خیلی ذوق می کردم..تا پیش دانشگاهی این روال هر هفته تکرار میشد ..وقتی توی این چند سال همیشه دیر می فهمیدم کی خبرنگار افتخاری می خوان لجم می گرفت که چرا من نتونستم مدارکم رو بفرستم..وقتی دیگه پیش دانشگاهی تموم شد و دانشجو شدم مثل بچه های خوب یه نامه واسه دوچرخه نوشتم و گفتم دیگه بزرگ شدم نمی خواد واسم نشریه بفرستین و کلی ازشون تشکر کردم..شاید از اون به بعد دیگه حتی یک بار هم نتوستم دوچرخه رو بخرم و بخونمش اما همیشه این خاطرش توی ذهنم که باهاش اوج گرفتم و درست زمانی که ولش کردم حتی حسم پرید و این واقعا دردناکه.شاید اگه هرگز با نشریه دوچرخه آشنا نمی شدم اینقدر رشد نمی کردم البته وبلاگ نوشتن هم خیلی تاثر گذار بود .کاش همیشه بچه می موندم..کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم ..دلم خیلی برای گذشته ها تنگ شده..حالا دیگه کارم گشتن توی نشریه های اینترنتیه..دنبال همشهری جوان می گردم و ....

اما دلم عجیب هوای اون موقع ها رو کرده!!

دوچرخه

پ.ن:این مطلب برای شرکت در مسابقه مجلات گروه همشهری نوشته شده و با خوندنش تما خاطرات قشنگ اون دوران مرور میشه..!!

[ چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک