سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

   

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا

 

هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:" می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را

 

می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد."


و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش

 

دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آن چه سنگینی

 

سینه توست."


گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو

 

همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم

 

کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:"ماری در راه

 

لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی."


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.


خدا گفت:" و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی

 

ام برخاستی!" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...


های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

 ********************

تو خوب می دانی

آری

تو خوب می دانی

برای هر که دلش در هوای عشق تپید

و روشنایی صبح و سپیده را می خواست

سرود سبز پرنده

طنین گام بهار

طلوع مشرقی چهره مقدس توست

هزار پنجره باز است

هزار پنجره خاموش

و نام پاک تو را بادهای نجواگر

برای جنگل و دریا

به ارمغان برده است

و هر که نام تو را از زبان باد شنید

برای آمدنت

هزار دست دعا

سوی آسمان برده است

جهان در انتظار تو می باشد.

********************

زیر گنبد کبود


جز من و خدا


کسی نبود


روزگار رو به راه بود


هیچ چیز



نه سفید و نه سیاه بود


با وجود این


مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود


بازی خدا


نیمه کاره مانده بود


واژه ای نبود و هیچ کس


شعری از خدا نخوانده یود

تا که او مرا برای بازی خودش


انتخاب کرد


توی گوش من یواش گفت :


تو دعای کوچک منی


بعد هم مرا


مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت


خود به خود


با شروع بازی خدا


عشق افتتاح شد


سال هاست


اسم بازی من و خدا


زندگیست


هیچ چیز


مثل بازی قشنگ ما


عجیب نیست


بازیی که ساده است و سخت


مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن


کار مشکلی ست


زندگی


بازی خدا و یک عروسک گلی ست...

 *******************

 

[ یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک