سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

از عجيبترين چيزها

 

اينكه خدا را بشناسي ولي او را دوست نداشته باشي

و ندايش را بشنوي سپس اجابت را به تاخير بياندازي

و سود معامله با او را بداني ولي با ديگري ستد نمايي

و مقدار خشمش را بداني و نافرمانيش كني

و درد و وحشت گناه را چشيده باشي و قرب او را با فرمانبرداريش نخواهي

و تنگي قلب هنگام مشغوليت در صحبت با غير را احساس كرده باشي

و مشتاق به شرح صدر با ياد و مناجات او نباشي

و عذاب دلدادگي به غيرش را چشيده باشي ولي با روي آوردن و توبه به درگاهش از آن نگريزي
و عجيبتر از اينها همه:

اينكه مي داني محتاجترين كس به اويي

و از او رويگرداني و به سوي آنچه كه تورا از او دور سازد مشتاقي  .

ما آدما فقط ياد گرفتيم موقع درد گريه كنيم ،وقتي با مشكلي روبرو مي شيم فكر كنيم حتما خدا دوسمون نداره كه داره همچين مشكلاتي سر راهمون قرار ميده ..چند وقته كه همش فكر مي كنم چرا بعضي آدما اونقدر از ياد خدا غافل ميشن كه به خودشون اجازه ميدن به وجود خدا شك كنن

آدمايي كه وقتي به دنيا نگاه مي كنن و همه چيز رو نشانه هايي از وجود خدا مي بينن خودشونو به نفهمي ميزنن و ميگن همه چيز دروغه...من خودم توي زندگيم خيلي مشكلا و سختي ها برام پيش اومده اما هيچ وقت اميدم رو از دست ندادم ..هميشه خدا رو توي تك تك لحظات زندگيم حس كردم با اينكه شايد هنوز بنده خيلي خوبي براي خدا نبوده باشم ...خدا توي وجود همه ما آدما يه دل گذاشته كه فقط جايگاه خودشه و هيچ كس ديگه ايي نمي تونه وارد اون حريم بشه پس چه دليلي وجود داره كه ما آدما به خودمون جسارت بديم و وقتي مشكلي برامون پيش بياد به خدا توكل نكنيم....من هميشه فكر مي كردم همه آدما حتي اگه بد باشن نمي تونن توي موقع سختي به خدا پناه نبرن و همه اگه چيزي پيش بياد فوري به خدا توكل مي كنن يا وقتي مشكل بر طرف شد از خدا شكر گزاري مي كنن اما مثل اينكه اين طور نيست ....حتي الان دلمم واسه خودم مي سوزه كه چرا اگه به چيزي نرسيدم خودم رو ناراحت كردم ...چون بعدش فهميدم اين به صلاحم بوده و همون بهتر كه بهش نرسيدم...خدا خيلي خوبه ما حتي نبايد به خودمون جسارت بديم بهش فكر نكنيم ...خدا توي تك تك لحظات ما وجود داره و از رگ گردن به ما نزديكتره....حالا خوشحالم كه هميشه درد و دلمو توي يه دفتر واسه خداي خودم مي

نويسم چون اين طوري خدا هميشه پيش منه

 

 

***************************

مشكلات بعد كنكور

اين چند وقته خيلي درگيرم..از اين طرف كنكورمو اون طوري دادم كه اصلا كسي فكر نمي كرد اين جوري بشه و از طرف ديگه مي خواستم تكميل ظرفيت شركت كنم و انتخاب رشته كنم ،اما وقتي با بزرگترام مشورت كردم ترجيح دادن كه اين كار رو نكنم و بشينم مثل آدم حسابي درس بخونم...بهم گفتن تو تازه امسال اولين سالت بود كه شركت كردي باز خدا رو شكر قبول شدي و مجاز به انتخاب رشته هم شدي خيلي از بچه ها آرزوشون بود كه مجاز مي شدناما با اصرار هاي اينجانب بلاخره قبول كردن كه تكميل ظرفين شر كت كنم ..مثلا من يه دختر عمه نا تني دارم كه دو ساله پشت  كنكوره..امسال آرزو مي كرد كه مجاز بشه و بره پيام نور بخونه....اما نشد ..و من فقط هدفم اينكه كه به رشته ايي كه دوست دارم برسم اونم دانشگاه تهران باشه...هميشه دوست داشتم يا مهندسي كامپيوتر يا مهندسي پزشكي قبول شم اما امسال نتونستم هيچ كاري بكنم ...الانم سخت مشغول برنامه ريزي واسه درس خوندن دوباره هستم ...كه اميدوارم خدا كمكم كنه و بتونم به هدفي كه دارم برسم...خواستم علمي كاربردي هم شركت كنم كه اونم توي مجلس خونواده ما تصويب نشد ...حالا من موندم واسه كنكور سال بعد بخونم يا تكميل ظرفيت شركت كنم و برم؟....واسم دعا كنيد ....

 

*****************************

 

پ.ن۱:اين پست رو از دل مشغولي هاي خودم نوشتم به سفارش فافاي عزيزم.

پ.ن۲:دوست دارم نظرتونو واسه اينكه امسال برم دانشگاه يا بشينم بخونم سال بعد برم بدونم.

 

[ یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک