سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

سلام  دوستان عزيزم....

منم مثل اينكه از طرف گلبرگ خانوم عزيزم به يه بازي دعوت شدم كه بايد به بعضي سوالا در مورد خودم جواب بدم البته منتظر نظرات شما در مورد پست قبلي هم هستم.. ..پس بدون هيچ سخني ميريم سر اصل مطلب.

 

1:ترس هاي دوران بچگي

از اونجايي كه بنده توي بچگي زياد ترسو نبودم و هميشه نسبت به بقيه شجاع تر هم بودم اما يادمه هميشه از سوسك و موش مي ترسيدم . ....با اين وجود خيلي چيزاي ديگه ايي بود كه من ازش بترسم اما الان درست و حسابي يادم نيست ...ولي يادمه خيلي از موش ترسيده بودم و از شانس بعد من شب بعد اينكه از يه مهموني بر مي گشتيم كه نمي دونم چه عوضي موش مرده رو انداخته بود تو كوچه .منم كه استاد جيغ كشيدنم توي اون شب تاريك يه جيغ بلند زدم كه باعث عصبانيت همه شد .بعدم من مثل آدمايي كه انگار هيچ كاري نكرده بودن به روي خودم نياوردم ...

 

۲- فیلم زندگی :

1 . چهار اتفاق بزرگ زندگیتون که باید حتما بهش اشاره بشه کدومها هستن؟

 

در مورد فيلم زندگيم خيلي دوست دارم خودم بشينم و فيلم نامه زندگيمو بنويسم اما تا حالا اصلا شرايطش پيش نيومده ..اما بلاخره همين كارم مي كنم. ..دوست دارم همه اتفاق هاي خوب و بد زندگيمو بنويسم تا وقتي كه خيلي پير شدم بشينم و همشونو بخونم  ...الانم دارم تقريبا همين كارو مي كنم ..هميشه موقع هايي كه دوست دارم خاطراتمومي نويسم ...از وقتي كلاس چهارم دبستان بودم خاطره مي نويسم ..الان كلي دفتر خاطرات دارم  ..مامانم خيلي دوست داره من هميشه  خاطراتمو بنويسم منم به حرفش گوش كردم و هميشه تقريبا هر روز من خاطراتم و همچنين نگراني يا خوشحال بودنم رو توي اون دفتر مي نويسم ..درواقع اون دفتر يه جورايي هم سنگ صبورمه و هم يه فيلم نامه ناقص از زندگيم. .اينكه بخوام از كل زندگيم چهار خاطره رو بيرون بكشم  اول از همه دوست دارم موقعي كه به دنيا اومدم رو نشون بدن ...چون خيلي دوست دارم ببينم اون موقع مامانم اينا چه حس و حالي داشتن آخه من بعد از سه پسر به دنيا اودم و مامانم خيلي دوست داشته يه دختر به دنيا بياره . ...اتفاق دوم  هم زمانيه كه عروسي داداش فرهادم بود ..اون موقع من سوم راهنمايي بودم ..اما بهترين خاطره زندگيم توي عروسي داداشم خلاصه ميشه ..خيلي خوش گذشت ...اتفاق سوم هم به زماني بر مي گرده كه من براي اولين بار دوست دختر اينترنتيم يعني از دوستاي وبلاگيم رو ديدم ..ديدن مطهره واسم خيلي جالب بود ..اون موقع من تا صبح روز ديدارمو باهاش تجسم مي كردم ..من و آبجي سمي و زنداداشم رفتيم شابدالعظيم تا مطي جونم رو ببينم . ..ديدنش واسم خيلي خوب شد ..مطهره يكي بود عين خودم ..ظاهرش رو دوست داشتم يه دختر خيلي خوب و مهربون كه الان جاي آبجي منه ..اون روز حتي طعم بستني كه خورديم يادمه ...من واسه مطي جون سوغات كرمانشاه برده بودم . اونم واسه من عروسك خريده بود كه الان روي مانيتور كامپيوترمه ..خيلي دوست دارم يه باز ديگه مطي جون رو ببينم . ....اتفاق بعدي هم اينكه اولين بار وبلاگ زدم ...خيلي برام جالب بود ..خيلي وبلاگمو دوست داشتم ..دوم دبيرستان بودم كه وبلاگ زدم ..اون اولا هم قالبم بنفش بود و اولين كامنتي كه داشتم از ماهان بود ....اينا اتفاق هاي خوب زندگي من بوده كه دوست دارم نشون داده بشه ..اتفاق بدم تو زندگيم خيلي داشتم اما دوست ندارم توي فيلم زندگيم باشه ..چون حتي ياد آوري اون خاطرات خيلي ناراحتم مي كنه و خيلي عذابم ميده ...اما اينا خاطره هاي قشنگ زندگي من بودن ..خيلي خاطره خوب از زندگيم ندارم خيلي فكر كردم تا اينا يادم اومد...

 

2. چهار اتفاق مهم که اگه بهشون اشاره نشه خیلی بهتره:

 

همون خاطره هاي بد و ناراحت كنندمه ..مثلا مرگ بابام و از دست دادن ناگهاني يكي از داداشام ...اما دوست ندارم موقع هايي كه خطا و اشتباه كردم هم تكرار بشه و بخوام بهشون اشاره كنم.

 

3. خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و غیره که باید بهشون اشاره بشه ؟

 

از اخلاقم فقط مي تونم بگم تا دلتون بخواد ساده هستم يعني خيلي زود به ديگران اعتماد مي كنم خيلي هم ضربه خوردم مي خوام ديگه اينجوري نباشم ..يه دختر مهربون و شوخ طبعم ...البته اينو بايد از خود دوستام بپرسم كه اخلاقم چه طوريه..اما در كل خيلي كم عصباني ميشم ...اگه كسي از دستم ناراحت بشه سريع مي رم معذرت خواهي مي كنم و از دلش در ميارم ...در هر حال هم خصوصيان بد دارم هم خوب ..اما خصوصيات خوبم بيشتره ...(ياد بگيريد كه چه طوري از خودتون تعريف ول كنيد.)توي مدرسه از شلوغ ترين بچه هاي كلاس بودم خيلي شيطوني مي كردم ..سر همين شلوغيم دو تا منفي از فيزيك گرفتم ...البته بعد با خواهش و تمنا پاك شد ...و اينكه بعضي از مواقع به طور ناگهاني غرق در افكار خودم ميشم و دوست ندارم كسي وارد اين حريم بشه ...اگه كسي بپرسه چرا ناراحتي عصباني ميشم .دوست دارم اون موقع ها فقط تنها باشم و با خداي خودم رازونياز كنم...فقط دو چيز عصبانيم مي كنه اينكه كسي بخواد به شخصيتم توهين كنه و كسي بخواد يه چيزي بگه كه در مورد انكار كردن مسائل مذهبي باشه ..اون موقع هم عصباني ميشم هم ناراحت.

 

 با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون" کدوم یکی از هنرپیشه ها رو برای بازی نقش انتخاب می کنید ؟

 

اگه از نظر قيافه باشه  ترجيح مي دم كه سميرا سياح نقش منو بازي كنه چون يه جورايي البته الان ديگه نه اما بهش شباهت دارم ...اما اگه از نظر سختي كشيدن باشه بايد حتما يانگوم نقشمو بازي كنه(فقط بايد يانگوم باشه ها ..كس ديگه قبول نداريم ها)  ...از نظر مهربوني و اخلاق هم بايد آناهيتا همتي نقشمو بازي كنه....

 

۳ـ معرفی نامه

 

۱-خودتو معرفی کن:

 

 رژانو هستم .18 سال و يازده ماهمه ...از خطه زيباي كرمانشاه .شهرستان هرسين

 

۲-فصل و ماه و روزی که دوست داری:

 

فصل فقط پائيز رو دوست دارم چون خودم دختري هستم كه توي پائيز به دنيا اومدم واسه همينم عاشق پائيزم ..عاشق روزاي باروني و بدون چتر توي خيابون راه رفتنم ...ماه هم آبان رو دوست دارم هم ارديبهشت و مهم مهر البته همه ماه ها رو دوست دارم  اما از خرداد بدم مياد چون ياد امتحان دادن ميفتم .روزي كه دوست دارم فقط تولد خودمه يعني  هيجدهم آبان ماه .

 

۳-رنگ تو:

 

من عاشق قرمزم شايد به خاطر اينكه پرسپوليسيم ..اما آبي كم رنگ هم دوست دارم .صورتي رو هم دوست دارم ....

 

۴-غذای مورد علاقه:

 

در كل هر غذايي كه خوشمزه باشه دوست دارم اما ماكاراني و لازانيا و قرمه سبزي رو بيشتر از همه غذاها دوست دارم .

 

۵-موسیقی مورد علاقه: 

 

هر چي باشه كه به روحيم بخوره دوست دارم ...آهنگ هاي غمگين رو بيشتر دوست دارم ...اما آهنگ شاد هم گوش مي كنم....از خواننده ها هم فقط گوگوش رو دوست دارم و شادمهر ...ازخواننده هاي مجاز هم فرزاد فرزين رو دوست دارم (مطي يادته سر اين فرزاد فرزين چقدر تو چت بحث كرديم ..) ...محسن يگانه و احسان خواجه اميري رو هم دوست دارم .

 

۶-بدترین ضد حالی که خوردی:

 

چيزاي زيادي ممكنه ضد حال باشه ..مثلا توي يه موقع خيلي مهم كارت اينترنتت تمو بشه كه خيلي واسم پيش اومده/ يا اينكه فكر كني يه ادمي خيلي خوبه اما بعد بفهمي با كسي كه توي ذهنت بود خيلي فرق داره از همه لحاظ ...

 

۷-بزرگترین فولی(سوتی) که تاحالا دادی:

 

تا دلتون بخواد سوتي دادم اونقدر زياده كه يادم نيست ...

 

۸-ناشیانه ترین کاری که کردی:

 

چيزي يادم نيست اما در اين مورد هم خيلي زياد بوده ...

 

۹-بهترین خاطره ی زندگیت:

 

اينو گفته بودم ...اما بازم ميگم عروسي داداشم .....

 

۱۰-بدترین خاطره ی زندگی:

 

دوستي با آدمايي كه خيلي با خودم از هر نظر فرق داشتن ....اونا بدترين خاطره هاي زندگي منو به وجود آوردن .

 

۱۱-شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی:

 

خيليا هستن كه دوست دارم ببينمشون ..مثل همين دوستايي كه توي وبلاگم دارم ...پانتي ،آرزو ،گلبرگ ،فافا ،ريما ،ساناز ،ساينا ،عطيه ،مانا ،مهسا ،مينا ،نازنين ،مطهره ،مهراوه ،مهناز و.....

 

۱۲-برای کی دعا میکنی:

 

واسه خودم،خونوادم،فاميلامون،دوستام و هر كي ازم بخواد واسش دعا كنم.البته يه دعاي كلي هم واسه همه مي كنم يعني واسه همه آدما..

 

13-به کی نفرین میکنی:

 

 اهل نفرين كردن نيستم .دوست دارم كسي رو نفرين نكنم...خيلي بودن كه در حقم بدي كردن اما بايد هميشه گذشت داشت .به جاي نفرين سعي مي كنم ببخشمشون تا بعضي هاي ديگه هم منو ببخشن.

 

۱۴-وضعیتت در ۱۰ سال آینده:

 

نمي تون آينده رو پيش بيني كنم ..اما مي دونم يه زندگي آروم دارم ..يه خانوم مهندس هستم ...مدركم هم احتمالا تا فوق ليسانس باشه...اما مي دونم به خيلي چيزايي كه آرزومه مي رسم و خيلي چيزاي خوب توي زندگيم دارم ...تا اون موقع حتما تونستم مامانم بفرستم مكه ..يا اينكه يه كوچولو از زحمت هاي همه اطرافيانمو جبران كرده باشم ..مثلا زحمت هايي كه مادرم برام كشيده ،برادرم ،آبجيم و زنداداشم .....اما من ممكنه كه آرزوهامو فراموش كنم اما خدا آرزوهاي منو فراموش نمي كنه تا 10 سال ديگه من تقريبا به همشون رسيدم البته اگه عمري باشه و من زنده باشم ..

 

***************************

 

در آخر از گلبرگ خانوم عزيزم ممنونم كه منم به اين بازي دعوت كرد .....روزايي قشنگي رو واسه همتون آرزو مي كنم....شاد باشيد دوستاي عزيزم...

[ دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک