سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

آغاز می کنم در پناه تو...

در پناه تو  طولانی ترین اقیانوس های امید را با زورق عشق طی خواهم کرد و از ساحل غم برای همیشه فاصله خواهم گرفت

در پناه تو کویرها و صحراها وبیابانهای تنهایی را با پای برهنه می پیمایم تا طراوت دوستی برایم آشکارتر شود

در پناه تو با شمشیر برنده امید به جنگ بت فرسوده غم می روم

در پناه تو کویر دلم را با اشک های شوق سبز خواهم کرد

در پناه تو حلقه های انتظار را با لبه تیز و برنده ایمان از هم خواهم گسست.

                                   

                                                            

تكميل ظرفيت

ما كه نتونستيم تكميل ظرفيت قبول شيم اما زياد ناراحت نشدم ....نمي دونم چرا ؟ولي فكر مي كنم بايد بهترشو قبول شم ....حالا موندم واسه ساله بعد كه اگه خدا بخواد و با تلاش خودم بتونم بهترين رشته،بهترين دانشگاه،بهترين شهر و در بهترين نقطه ايران درس بخونم ..حال مي كنيد عجب روحيه باحالي دارم ...حالا هم روزي 12 تا 15 ساعت درس مي خونم ...بعضي وقتا دلم واسه خودم مي سوزه ...خيلي كم مي خوابم ولي براي رسيدن به رشته ايي كه مي خوام بايد بيشتر از اين سختي بكشم ...الان فهميدم الكي الكي نميشه قبول شد ...آ ره ديگه اينم حكايت ما بود ...جمعه ها ميام نت و آپ مي كنم ...متاسفانه هفته قبل نتونستم ...ببخشيد ...ديگه كارم شده درس خوندن و كم خوابيدنو ....خلاصه طوري شده كه وقتي درس هاي دين و زندگي و ادبيات رو مي خونم با گوشيم صداي خودمو در حين خوندن ضبط مي كنم و شبا موقع خواب گوش مي كنم ...تا درس هاي عمومي من بيشتر تقويت شه و درصد هايي كه مي خوام بدست بيارم ....چند روز پيش بد جوري خوابم مي يومد ،اون روز تا دلم خواست خوابيدم و درس خوندن رو هم تعطيل كردم البته تعطيل كه نه 6 ساعت درس خوندم ..اينم تعطيلي منه ديگه ....بايد خيلي بيشتر از اينا تلاش كنم و زحمت بكشم ...چون هر چه قدر هدف انسان بزگتر باشه بايد تلاشش براي رسيدن به هدف بيشتر باشه ...اميدوارم خدا هم كمكم كنه و بتونم يه رشته خوب قبول شم ....

 

                                 

استاد كامپيوتر بودن چقدر لذت بخشه

چند وقت پيش ساعت 12 نصف شب واسم اس ام اس اومد كه رژانو مي توني با پرينتر كار كني و اگه خراب بود درستش كني ..منم جواب دادم بله ...بعد نسا خانوم قرار گذاشت كه فردا بعد از ظهر بيا با هم بريم مدرسه مامانم اينا ..پرينترشون خرابه واسشون درست كني ...منم قبول كردم ...رفتيم اونجا اول توي دفتر مدرسه كلي حال كرديم ..چايي و شيريني و حسابي پزيرايي شديم .بعد معلما رفتن سر كلاس و مديرم رفت بيرون ما تو دفتر تنها شديم ...يه ترازو كنار صندلي هاي دفتر بود خودمونو كشيديم فهميديم نه وزنمون زياد شده نه كم البته نسا خانوم وزنش اساسي زياد شده بود ....تلفن دفترم مدام زنگ مي خورد بلاخره من رفتم گوشي رو برداشتم كه بچه كوچولو بود گفت :الو سلام ..ببخشيد خانوم خوشنود هست ..منم گفتم نه عزيزم سر كلاسه بعدن زنگ بزن ...بعد گفت :ببخشيد خانوم من امروز مريض بودم عيبي نداره نيومدم مدرسه ..منم گفتم ميگم بعدن به معلم خودت بگو و قطع كرد ..مدير كه اومد رفتيم اين پرينترشونو درست كرديم و اساسي تحويلمون گرفت..مدير به من گفت فكر كنم مهندسي كامپيوتر مي خوني يا اي تي ..منم گفتم فعلا هيچ كدومشون ..يه چيزايي هم به مدير مدرسه ياد داديم ..قسمتاي مربوط به تايپ و چاپ و خيلي چيزاي ديگه كه خودش خوشش اومده بود ..بعد يه سري سوال و نامه اداري واسش تايپ و چاپ كرديم كه حسابي خودمونو نشون داده باشيم ..اونم در آخر كلي تشكر كرد و .....بعد اون رفتيم سر اين كلاس اولا (كلاس مامان نسا)..نسا هم گوشي منو گرفته بود ..زيرو روش كرد ..از آهنگا گرفته تا تم و فيلم و عكس ...بچه هاي كلاس اولم از بس حرف مي زدن ،هر چي مي گفتيم ساكت ،انگار نه انگار ...بعد گفتيم بياين شعر بخونين و خلاصه آرومشون كرديم ..ولي خدايي اين معلماي كلاس اولا عجب زجري مي كشن،اين بچه ها  واسه هر چي سوال مي كردن و خلاصه حكايتي بود واسه خودش ..بماند كه اون موقع چقدر حسرت بچگي هاي خودمو خوردم و دلم براي گذشته خودم سوخت ..يه دختر كوچولو كه تازه وارد مدرسه ميشه عجب شور و ذوقي داره ...يادش به خير باشه ...بعد تو راه اومدن به خونه نسا خانوم نتيجه تكميل ظرفيتش رو از اين خدمات كامپيوتري ها گرفت (كامپيوتر خودشونو برداشتن تا حواسش به درسش جمع باشه )اونم مثل من قبول نشده بود ..اما همش مي خنديدم ..مي گفتيم ما فقط صنعتي شريف حالا اميركبير هم خوبه و به خودمون روحيه مي داديم ...

  

                                

ياد روزهاي خوش به خير باد

 

به ياد گذشته هام افتادم كه چقدر شعر مي خوندم وآهنگ گوش مي كردم اما الان كارم شده درس و درس ...البته موسيقي جاي خودشو داره ...هميشه گوش مي كنم ..بدون آهنگ گوش كردن خوابم نمي بره ..يه جوري با روحيه من عجين شده و نميشه از برنامم حذفش كنم ...اما وقتي به كتاب شعراي تو كتابخونم نگاه مي كنم ...اين همه شاعر كه همه شعراشونو خوندم ،قيصر امين پور،فروغ فرخزاد،سلمان هراتي ،محمد علي بهمني ،بهروز ياسمي و ....همه كتابايي كه دوست داشتم و اونقدر شعراشونو مي خوندم كه تقريبا الان بيشترشون حفظمه ....تا يكي دو سال پيش اونقدر عاشق شعر بودم كه هر كسي مي خواست واسم هديه بخره مي اومد واسم كتاب مي گرفت اما الان خيلي از اون فضاها دور شدم ..به ياد گذشته ها كتاب فروغ رو بيرون آودم و شروع كردم به خوندن ....شعراشو خيلي دوست دارم ...همشون زيبايي خاص خودشونو دارن ...مخصوصا بعضي شعراش كه خواننده هايي مثل معين خونده ...كاش ميشد بازم شعر بگم ...اما تعطيل ...يادمه يه سال هر كي واسم كادو مي گرفت فقط كتاب شعر بود ..برادرم كتاب سلمان هراتي رو واسم خريد ،مامانم كتاب فروغ ،سمي خانوم كتاب مريم حيدر زاده و دختر عموهامم  كتاب شاعراي شهر خودمونو برام خريدن ،حتي تو ملاقاتي كه با مطهره هم داشتم يه كتاب از اون هديه گرفتم ....اينكه تو دوران راهنمايي و اول دبيرستان چه قدر كادو گرفتم به خاطر شعر و كاراي هنري كه مي كردم ،اون قدر كه ديگه تو خونه جايزه هاي من به چشم  مي خورد ...از سال دوم كه فقط يادمه يه لوح گرفتم ،تا قبلش حدود 27 تا 30 تا لوح تقدير داشتم اما الان هيچي ...تو دانشگاه جبران مي كنم ...

 

                                                                       

                

بهترين فيلم مورد علاقه من تموم شد

اين فيلم مدار صفر درجه هم تموم شد ..فيلمي كه من خيلي دوسش داشتم و از اولين قسمتش ديدم ...حتي بعضي وقتا كه مهموني بوديم يا مهمون داشتيم بازم مي شستم نگا مي كردم ...تو برنامه درسيم ديدن اين فيلم رو محروم نكرده بودم كه اين هفته آخرين قسمتشو پخش كرد ....خيلي فيلم قشنگ و تاثير گزاري بود ...يه جوري هم عشق بود هم سياست ،يه چيزي مابين اين دو ..و بحث هاي سياسي و عشقي كه باعث ميشد ما بيشتر به اين فكر كنيم كه گذشته كشورمون چه طور بوده ..من هميشه از تاريخ بدم مي يومد ...سال سوم كه تاريخ معاصر داشتيم ترم اول به واسطه يه دبير خوب از تاريخ خوشم اومد اما ترم بعدي كه اصلا متنفر شدم ....اما با ديدن اين فيلم فهميدم كه دونستن اينكه در گذشته واسه وطنت چه اتفاقاتي افتاده و چه طوري الان ما يه كشور آروم داريم واسم جالب بود ...مخصوصا بازي شهاب حسيني كه از بازيگران مورد علاقه من هستش ...يا بازي اتنه  فقه نصيري و بازي بازيگران خوب ديگه و كارگردان خوبش باعث زيبايي اين فيلم شده بود ...اون دوراني كه تو پاريس بود و عشق پاك ماريا و اشميت ،اينكه موقع تيربارانشون شهاب حسيني چه شعر قشنگي خوند همه و همه باعث زيباتر شدن اين فيلم شدن ...هنوزم نتونستم بفهمم اون شعري كه هميشه شهاب حسيني توفيلم مي خوند مال كيه؟اگه شما مي دونين بهم بگين برم كتابشو بخرم .تو را به اندازه همه آنهايي كه دوست نداشته ام دوست مي دارم ،تو را به اندازه همه روزهايي كه نزيسته ام دوست مي دارم ،تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم ....حتي تيتراژ آخرشم قشنگه ..شعر دكتر افشين يداالهي  هم زيبا بود ..اونقدر اين آهنگو دوست داشتم كه وقتي داداشم اينا اومدن اين جا و آهنگ و تو موبايلشون ديدم از خوشحالي يه جوري شده بودم ..بعد هميشه گوش مي كردم ...وقتي  كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد،ادم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد ...خلاصه با وجود اينكه خيلي ها از اين فيلم بد مي گفتن و منو مسخره مي كردن كه چرا اين فيلمو دوست دارم من هميشه نگا كردم و دوسش داشتم ...وقتي آخرين قسمتشو ديدم خيلي دلم گرفت ..اينم از اون چيزايي بود كه دوست داشتم و تموم شد ...

                      

 

                                                          

  ******************

                                                            

                                    

       دلم گرفته است          

دلم گرفت است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغ هاي رابطه تاريكند

چراغ هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به مهماني گنجشك ها نخواهد برد.

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني ست

 

 **فروغ**

 

  

 

 

 

 

 

[ جمعه ٢ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک