سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

ثانیه ها کشدارند

چشمها گردان است

من با قلب تهی

می توانم تا اوج

تا فراسوی افق

تا نگاه نگرانت بمانم هنوز

تا تو لبریز شوی

اوج شاددیست هنوز

در کف دستانم

اما تو نمی دانی

که منم؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید بروم شاید هم بمانم

اما هنوز تو نمی دانی

که منم...؟

 

همیشه اونجوری که می خوایم اتفاق نمی افته!!شاید تا قسمتی بتونیم به چیزی که می خوایم برسیم اما یه هو نمی تونیم همه چیز رو بدست بیاریم..درست مثل من..دوست داشتم همه چیز رو بدست بیارم..البته می دونم با تلاش خودم می تونستم به چیزی که می خوام برسم اما نشد!!البته تا حدودی به چیزی که خواستم می رسم و ایشالا همین یه قدم باعث رسیدن به هدفم بشه و قدم های بعدی رو درست تر و با اطمینان بیشتری بردارم!!نمی دونم اما هر چی که فکر می کنم به این نتیجه می رسم که آدم می تونه در بدترین جاها بهترین باشه یا در بهترین جاها بدترین...می تونیم حتی توی یک دانشگاه معمولی اونقدر موفق باشیم که جز بهترین ها باشیم و یا بلعکس ..این دیگه دست خود ماست که چه راهی رو برای آینده انتخاب کنیم که با توجه به همون راه بتونیم آینده خودمونو تضمین کنیم..هیچ وقت تلاش یه آدم بی نتیجه نمی مونه..هر وقت دعا می کردم که خدا کمکم کنه فقط می گفتم خدایا هر چی به صلاحمه همون بشه حتی اگه بر خلاف چیزی باشه که خودم خواستم..چون خدا از هر کسی واسه ما دلسوزتره و بهترین ها رو برامون انجام میده!!الانم بعد اینکه نتیجمو گرفتم انگار دنیا رو سرم خراب شد..انگار به یه کوچه بن بست رسیده بودم که هیچ راه برگشتی وجود نداشت..اما خوشبختانه خونواده من و همه در جریان بودند که من تلاش خودمو کردم و اگه قراره اینجوری باشه باید همین جوری باشه..بعد که درست تر فکر کردم گفتم من میرم دانشگاه ،درسمو می خونم اما تا به چیزی که می خوام نرسم دست از تلاشم بر نمی دارم..شاید خدا داره بهترین رو برام آماده می کنه..درسته در طی سالی که گذشت خیلی کوتاهی ها کردم ،درسته زیاد درس خوندم،درسته برای رسیدن به هدفم قید خیلی چیزا رو زدم اما مشکل خودم بودم..شاید شیوه های درست رو به کار نبرم ..شاید دقت زیادی نکردم و شاید اونقدر خونده بودم که سر جلسه هنگ کردم!!

 

دیگه چیزی مهم نیست .گذشت..یاد گرفتم که فقط از گذشته هام درس بگیرم.نمی دونم اما فکر میکنم اینم یه جور امتحانه ..خدا می خواد منو بسنجه..الانم  دیگه به چیزی جز آینده فکر نمی کنم..می خوام هر جایی قبول شدم،هر جایی رفتم فقط و فقط بهترین باشم...می خواد بهترین دانشگاه باشه می خواد بدترین دانشگاه..مهم منم که می تونم به چیزی که می خوام برسم و مطمئنم هر لحظه معجزه ایی اتفاق می افته که غافلگیر میشیم..هر لحظه خدا چیزایی رو بهمون میده که از بدست آوردنشون ممکنه ناراحت بشیم یا برعکس خوشحال بشیم و در قبالش چیزایی رو ازمون میگیره که ممکنه خیلی ناراحتمون کنه.....

 

 

پ.ن١:از همه دوستایی که ابراز همدردی کردند ممنونم و به همه میگم من هم قبول شدم و هم مجاز به انتخاب رشته..اما چون نمی تونم تهران قبول شم تا این اندازه ناراحت شدم..

 

پ.ن٢:ساعتها خیلی زود میگذرن اما ، خیلی زود ... بله گذشته گذشت، اما هست ، همه با ماست ... تجربیات ما ، درسهای ما ، درسهایی که تاوان پس داده ایم سنگین و سخت ... تاوانها و غمهایی که امروز برای ما شیرین و گوارا شده اند ... و بله غصه تمام میشود ... به غصه ها از همین حالا شیرین نگاه کنیم تا گوارا باشند ... شیرین تر از بعدهایی که خواهیم دید شیرین بوده اند ... تنگ ماهی هم میرسد ، نگاه کن ! خوب ببین ... هنوز همه چیز سیال است و نفس میکشد ...
خدا هنوز هم معلم ماست بهترین مربی ... بهترین دوست

[ دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک