سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

شاید آسمون واسه ماآدمایی که تهران زندگی نمی کنیم یه جور دیگه ایی جلوه بده!!هم  آسمون شب و هم آسمون روز!

همیشه زمستون که میشه دلم لک می زنه واسه شبای تابستون وتوی حیاط خوابیدن،دیدن ستاره ها و منتظر موندن واسه اینکه یه شهابی باز اون بالا بیفته و بشینم آرزو کنم..الانم این جوری شده!!درست از اول تابستون ما مهمون حیاط شدیم و هر شب دلم ستاره های رو می بینه که شاید زیباتر از ستاره هایی بود که توی دوران بچگی میدیدم!!وقتی بچه بودم و توی حیاط می خوابیدیم ،منو آبجیم همیشه سر ستاره دعوا می کردیم

همیشه اون ستاره ایی رو انتخاب می کردم که از همه پر نور تر بود و می گفتم این ستاره منه و آبجیمم چون درست همون ستاره ور انتخاب کرده بود دعوامون میشد!!بعد که از دیگران شنیدم ستاره های پر نور نورشون کمه و عمر زیادی ندارن..شاید فقط واسه این می گفتن که ما دعوا نکنیم...همیشه فکر می کردم  دنیای ستاره ها مثل دنیای ما آدماست..وقتی شب میشه واسه ستاره ها حکم روزه و همه میان بیرون :بعضی ها واسه خرید ،بعضی ها میرن خونه هم دیگه(از حرکت ستاره ها)،بعضی ها تو خونشونن و اونایی که کم رنگ تر هستن شهرشون دورتره!!بعد با خودم می گفتم اونا چه دنیای قشنگی دارن ...انواع ستاره ها با رنگ های به خصوص خودشون!همیشه دوست داشتم چند تا ستاره داشته باشم ازاون نقره ایی رنگا که بزارم تو اتاقم و هر روز نگاشون کنم..

 

 

           

 

اون موقع ها فکر می کردم  اندازه ستاره ها همین اندازه ایی هست که می بینیمشون!!هر وقت هم یه ستاره ایی میفتاد می گفتیم ای وای امشب یکی میمیره!!!بعد کلی غصه می خوردیم .تا اینکه بعد مدت ها فهمیدیم اون ستاره هایی که می افتن شهاب هستن و اگه کسی شهاب ببینه باید یه آرزو کنه تا برآورده بشه!! حالا دیگه آسمون یه مفهموم دیگه داشت..شبا تا دیر وقت بیدار می موندیم تا شهاب ببینیم  و آرزو کنیم!!!جالب اینجاست که آسمون اینجا همیشه شهاب بارونه!!!!وارد دوران راهنمایی که شدم ..طبق اون چیزایی که توی کتابام خونده بودم می گشتم دب اکبر و دب اصغر رو پیدا کنم و بعدش ستاره قطبی ...آسمون واسه ما شده بود قشنگترین سر گرمی زندگی!!

دوست داشتم بزرگتر که میشم برم تو آسمون و ستار ه ها رو از نزدیک ببینم !!آرزو داشتم یه روز یه تلسکوپ داشته باشم که بتونم ستاره ها رو از نزدیک ببینم!آرزویی که هیچ وقت نتونستم بهش برسم..سعنی بزرگتر که شدم اونقدر آرزوهای دیگه اومد که این آرزوم محو شد!

حالا امسال هم مثل همه سال ها چشمم هر شب رو به ستاره هاست!!ستاره هایی که چشمک می زنن،ستاره هایی که پرنور تر از همیشه هستن و ستاره هایی که به زور میشه دیدشون،ستاره ایی که حرکت می کنن و داداشم میگه اینا ستاره نیست ماهوارست و ما رو وارد یه بحث علمی می کنه..و بعد بازم شرو ع می کنیم  به پیدا کردن ماهواره ها!

دیگه سر ستاره پر نورترا دعوا نمی کنیم ..حالا کم سوترین ستاره آسمون مال منه چون دیگه کسی نیست که اون ستاره رو مال خودش بدونه جز من.آسمون شب خیلی قشنگه ،درست دقت کنید می فهمید که توش چه دنیای جریان داره!

.یعنی پشت این آسمون 6 تا آسمون دیگه هست ...6 تا آسمون که بااین یکی 7 تا میشه ..یعنی بهشت اونجاست؟؟

 

 

       

.

.

 

پ.ن:من از فنون نویسندگی چیزی نمی دونم..فقط بلدم بنویسم،بدون هیچ قانون خاصی

[ دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧ ] [ ۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک