سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

هر سال وقتی هفته دفاع مقدس میاد خیلی چیزا توی ذهنم تداعی میشه!از تمام چیزهایی که توی اون دوران گذشته تا وقتی آتش بس شد و همه چی تموم شد ...با اینکه من متولد اون دوران نیستم اما همیشه به اون موقع ها فکر می کنم...به اینکه کرمانشاه ما چقدر مورد هدف بمباران دشمن قرار گرفته ،به ارتفاعات بازی دراز ،به دفاع مردم کرد،به عملیان بازی دراز،عملیات مرصاد،عملیات رجایی و باهنر ..به دفاع مردم  کرد از قسمت غربی ایران...نمی دونم با چیزاییی که شنیدم  می دونم چی گذشته !!مامانم میگه  سال 59 رابه راه کرمانشاه رو بمباران می کردند..مخصوصا قسمت هایی  که نزدیک پالایشگاه نفت بوده! 

 

 

 

از شهرستانای اینجا بگم،از قصر شیرین از سر پل ذهاب از گیلانغرب که بیشترین عملیات جنگی توی این شهرستان ها انجام گرفته!بیشتر پایگاه های جنگی هم در همین جاها بوده..الان اگه کسی به کرمانشاه سفر کرده باشه  و تقریبا یه 20 تا 30 کیلومتر از کرمانشاه خارج شده  باشه به تنگه مرصاد بر می خوره...جایی که یه روزی بیشتر عملیات های جنگی اونجا انجام گرفته و الان تنها ماکت هایی  از اون روزا اونجاست!آدم حس خاصی پیدا می کنه...

چند روز پیش داشتم  یه بروشور از کرمانشاه می خوندم که مربوط به سال های جنگ بود خیلی چیزا توش نوشته بود ...بعد اینکه همه مطالب رو خوندم فهمیدم کجا زندگی می کنم و از اینکه کرمانشاهی هستم و کرد افتخار کردم!هر چند همیشه از کرد بودنم افتخار می کنم اما اینکه بفهمی شهرت در گذشته چه چیزایی رو دیده و الان این جوری در امنیت و آرامش هست واقعا  به فکر فرو میری...

جنگ تحمیلی ما 8 سال به طول انجامید...به اندازه همون 8 سال ما شهید دادیم،به اندازه همون 8 سال مادرای ایران داغدار شدن و باز به اندازه همون 8 سال خیلی از بچه ها بی پدر شدن!هنوزم کرمانشاه ما بوی جنگ رو میده ...هنوز توی مسیری که به کرمانشاه میاید تانک ها رو میبینید...هنوز وقتی وارد شهرستان های اینجا میشید اول شهر نوشته به شهر شهید پرور ...خوش آمدید!هنوز توی گوشه گوشه کرمانشاه فقط عکس و یاد شهیدا هست.

اگه به کتاب تاریخ دوران دبیرستان یعنی سال سوم دبیرستان نگاهی بکنیم میبینیم که چه حوادثی گذشته ..چی شده و اینکه دولت های ما از اون موقع تا الان چه جوری بودن..هر چند من به شخصه تا حالا یه دولت خوب و یه سیاست خوب در ایران ندیدم..اما خوب توی گوشه گوشه تاریخ میشه ردپایی از آدمایی پیدا کرد که فقط به خاطر خودشون رئیس جمهور نشدن و به فکر مردم هم بودن مثل آقای رجایی..بگذریم!!!!

 

چرا با پیشرفت علم و تکنولو‍ژی خیلی از ارزش ها رو فراموش کردیم،چرا به این فکر نمی کنیم که اگه اون موقع کسی برای جنگ و دفاع کردن نمی رفت الان ما با این امنیت زندگی نمی کردیم!که ممکن بود وضع الانمون حتی بدتر از افغانستان هم باشه..اگه الان بخوان به ایران حمله کنن آیا جوونای این مرز و بوم ما بازم واسه دفاع میرن جبهه؟؟یا نه همه دنبال اینن که از ایران خارج بشن و تحمل جنگ و بمباران رو ندارن...

نمی دونم چرا اما حساس می کنم دیگه مردم مثل قدیما نیستن ..الان هر کسی توان اینو نداره از خونوادش دل بکنه اونم به خاطر وطنش..کسی حاضر نیست قبول کنه که شهیدان پر عظمت تر از چیزی هستن که ما فکر می کنیم تا همین طوری حتی برای خندیدن هم حاظر نباشن از شهیدان جک و اس ام اس بسازن تا کرکر بخندن!

آیا واقعا همه ما واسه یه بارم پای دردودل های یه همسر شهید نشستیم ببینیم چی میگه؟؟زنی که سال هاست فقط با عکس شوهرش زندگی کرده !تا حالا حرفای دل یه فرزند شهید رو شنیدید ببینید چی میگه؟؟

 

بگذریم...نوشتن این متن فقط ارادتی بود به خانواده هایی که الان نبود پسر یا پدرشون رو احساس می کنن و تنها با عکستشون زندگی می کنن!فقط خواستم یه کم به خودمون بیایم و اینقدر به فکر دنیای مادی پیرامون خودمون نباشیم!

 

سال دوم دبیرستان که بودم توی یه مراسمی توی هفته دفاع مقدس قرار بود ما سرود بخونیم،گفته بودم که قبلنا جز گروه سرود خبرنگاران پانا بودم که یه گروه فعال از بچه های سازمان دانش آموزی ..

ما قرار بود شعر امشب در سر شوری دارم محمد اصفهانی رو بخونیم...یه گروه دیگه قرار بود هم زمان با ما تابوت های شهید ها رو حمل کنن و تمام چراغ های سالن رو خاموش کرده بودن و تنها چند تا شمع روشن بود...اون مراسم نه تنها خود ما بچه های گروه رو به گریه انداخت که تمام حضار اونجا هم زمان گریه کردند....نمی دونم احساس عجیبی داشتم .حس غریبی بهم دست داد...شاید تا اون موقع حتی به این چیزا هم فکر نمی کردم.و بعد اون تازه به خودم اومدم.از اون موقع  همیشه با اومدن هفته دفاع مقدس به یاد اون خاطره می افتم و خیلی چیزای دیگه توی ذهنم میاد و .......

 

لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اینه؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی آره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من،بیا تا من،نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم!

لالا لالا دیگه بسه گل لاله

 

 

 

[ دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک