سطرهای سپید
سطرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن
قالب وبلاگ

مراسم تقدیر از بانوان وبلاگ نویس

 

 

روزهایی که گذشته روزهای نسبتا خوبی بوده ...از مراسمی که واسه تقدیر از بانوان وبلاگ نویس گرفتند تا اومدنم به تهران و شرکت توی این مراسم...

انصافا همایش جالب و خوبی بود..با اینکه وقتی به اونجا رسیدم حیلی ها رو نمی شناختم اما خوب این همایش باعث شد با خیلی ها آشنا بشم..

روز یکشنبه با مامان راه افتادیم طرف خیابان 16 آذر و بعد اون تالار فردوسی ..وارد اونجا که شدم سارا رو پیدا کردم اونم به طور اتفاقی ...بعد خانوم پولادزاده و بعد اون هم خانوم ماندانا ابری..البته بیشتر دوستای شهرزادی رو پیدا کردم ...وقتی موقع اهدای جوایز نفرات 10 تا 4 رسید اول به واسطه وبلاگ شهرزاد بالای سن رفتم البته اونم در کنار خانوم سارا فلاح و خانوم ماندانا ابری...و جوایزمونو از خانوم منیژه حکمت(کاگردان فیلم سه زن)گرفتیم...و بعد نوبت وبلاگ خودم شد که مقام 5 رو کسب کرده بودم و رفتم برای بار دوم جایزمو از خانوم حکمت گرفتم.

این مراسم باعث شد خیلی ها رو بشناسم و از نزدیک ببینموشون و این واقعا خوشحالم کرد.

در بین مراسم یه خانوم دوست داشتنی اومد و خودشو بهم معرفی کرد..یکی از همشهری های خودم بود که الان تهران بود و خبرنگار یکی از روزنامه های اینجا..بعد کلی احوالپرسی بهم پیشنهاد داد که برم و برای روزنامه اونا هم بنویسم و شمارمو گرفت...

خلاصه اینکه مراسم به خوبی برگزار شد و از همه دست اندر کاران پرشین بلاگ ممنونم!

 

 

همایش زنان وبلاگ نویس

 

 

 

محبوبیت

 

نمی دونم واقعا وبلاگم محبوب هست یا نه اما خوب بنابر همین رای و نظر سنجی چون وبلاگم بین بچه های پرشین بلاگ اول شدم بود اسمم رفت توی لیست وبلاگای محبوب هر چند یه روزایی آرزو داشتم اینقدر محبوب بشم اما بازم نمی تونم باور کنم که واقعا این محبوبیت واقعی هست یا نه ..ولی خوب فعلا که محبوبیم.

 

پ.ن: این روزا یکی همیشه برام به عنوان یه دوست کامنت می زاره که من نمی شناسمش البته اسم مستعارش روبرته..اگه میشه خودشو معرفی کنه ..

 

دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟

 

 

 

 

دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟
آیا زنی غریبه در این کوچه‏ها نبود؟

آن دختری که چند شب پیش دیده‏اید
دمپایی‏اش ـ تو را به خدا ـ تا به تا نبود؟

یک چادر سیاه کشی روی سر نداشت؟
سر به هوا و ساده و بی دست و پا نبود؟

یک هفته پیش گم شده آقا! و من چقدر
گشتم‏، ولی نشانی از او هیچ جا نبود

زنبیل داشت، در صف نان ایستاده بود
یک مشت پول خرد نه آقا گدا نبود!

یک خرده گیج بود ولی نهفرار نه
اصلاً به فکر حادثه و ماجرا نبود

عکسش؟ درست شبیه خودم بود،مثل من
هم اسم من، ولحظه ای از من جدا نبود

یک دختر دهاتی تنها که لهجه اش
شیرین و ساده بود ، ولی مثل ما نبود

آقا! مرا دقیق ببین ، این نگاه خیس
یا این قیـافه در نظرت آشنا نبود ؟

دیشب صدای گریه ی یک زن شبیه من
در پشت در مزاحم خواب شما نبود؟ 

پانته آ صفایی بروجنی

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ رژانو صفریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سطر سطر دفترم جای ردپای توست
صفحات اختصاصی
امکانات وب

فروش بک لینک