..*حس خوبیست*..

حس خوبی است ! دیدن و بودن تمام آنهایی که دوستشان داری . آنان که از

آغاز گرمای نفسهاشان تلخی هایت را زدود و بارها چیدن خوشه ی بشارت را با سر انگشتان مهربانشان نظاره کردی.

چه نعمتی است اینجا قدم زدن و سر مستانه از درد خویشتن رهایی یافتن و اندکی آسوده گشتن . اینجا می شود غبار را زدود . خاک عکسهای کهنه را تکاند . انار های سرخ را دانه کرد و گلپر پاشید . پرده ی خاطرات را تکانی داد و از پیله ی تنهایی بیرون خزید . می شود نگاه کرد و به شمار انگشتان دست نفس کشید بی درد ، بی بغض ، بی شک...

اینجا می شود خانه کرد . آذین بست و خوش پوشید . سیب سرخ آورد و کمی اشتیاق.

می شود گوش داد و صدای گام های مسافر را شنید

در بگشا

اینجا می شود میزبان شد عابران پر امید را..

 

همین ...

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

سلام واقعا زیبا بود خانمی خودت خوبی

غزل خونه

چه خوب که تو دنیای کسی هنوز چنین جایی باشه... مبارکه...

نسیم آسمانی

سلام وبلاگت خیلی قشنگه.نوشته هاشم پر محتواست.اینو جدی میگم. سری هم به من بزن.

شعیب صفری

سلام ممنون که سر زدی.....

بابک

سلام ! بروزیم . خوشحال میشم اگر نظری و گذری . . .

ندا

سلام چطوری خانم خوشگله..همه چی رو به راهه؟