تکرار

من تو را در خود تکرار می کنم وتو بی آنکه بدانی تکرار خواهی شد

تو تکرار می شوی در افکار زخمی من

و روح زخمی نگاهم

که نظاره گر سیلی زدن

دستان زخمی شب به آفتاب است

تنها این را تو باور داری

که امضاهای من

تنها بر روی کاغذ های خط خطی است

 

 

*نوشته شده در ساعت16:40 توسط رژانو

/ 7 نظر / 16 بازدید
mahan

سلام. شعر قشنگی بود. مرسی که بهم سر ميزنی و بابت کامنتت هم لطف داری. ممنون که به نظرام اهميت ميدی مرسی . آپم ومنتظر فعلا

mahan

سلام. مرسی که بهم سر ميزنی و ممنون که به نظراتم اهميت ميدی... آپم و منتظر فعلا

شاپرک

سلام خيلی قشنگه .منم تازه وبلاگ زدم بهم سر بزن

Saye

روحم را به من بازگردانيد ..جسمم چند شبی است که گم شده است..نکند زخمی که برمن زدی اين سان روح و جسم را جدا کرد؟

گل سانا

شب هيچ وقت سيلی نمی زند...شايد اين آفتاب است که خلوت شب را بر هم می زند...اما تو تکرار کن...حتی اگر آفتاب سيلی زنان به سوی تو آمد...من آپم و منتظر شما

elham

سلام روژانو عزيز/ قربان قدمهات / البته شما با دست اومديد نه با پا / خوشحالم کردی به من سر زدی / متنهايت هم واقعا زيباست مثل اسم نازنينت / بای