صدا

دير گاهيست که دست صدايت

به لحظه هايم نمی رسد

و دور از تابش کلامت

طرح تاريک سکوت بر روی

لبانم پرسه می زند

 از چهره طبيعت افسونكار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را

تا ننگرد نگاه تب آلودم
اين جلوه هاي حسرت و ماتم را
 پاييز اي مسافر خاك آلوده
در دامنت چه چيز نهان داري
جز برگهاي مرده و خشكيده
ديگر چه ثروتي به جهان داري
جز غم چه ميدهد به دل شاعر
سنگين غروب تيره و خاموشت ؟
جز سردي و ملال چه ميبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سكوت غم افزايت
اندوه خفته مي دهد آزارم
آن آرزوي گمشده مي رقصد
در پرده هاي مبهم پندارم
پاييز اي سرود خيال انگيز
پاييز اي ترانه محنت بار
پاييز اي تبسم افسرده
بر چهره طبيعت افسونكار
<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

«« فروغ فرخزاد »»

autumn.gif

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضیه

سلام عزيزم شعر خيلی قشنگی رو انتخاب کردی.ببخشيد نتونستم بيام توی پست قبلی تولدتو تبريک بگم.ولی هميشه دوستت دارم

sepideh

salam aziz behet tabrik migam webet aliye be manam sar bezan

سنگ صبور

سلام خانم خوبی؟ کجايی؟ من بالا خره اومدم مطلبت عالی بود مثل هميشه خوشحال شدم سر زدی ممنونم موفق باشی بای

araz

پاييز هميشه خبر ماتم با خودش داره / دلتنگم ....

مطهره

سلام..ای تنبل خانومی..يه چيزی بنويس ..

پانتی

رژانو باز کجا غيب شدی ننه؟

mahan

سلام. خوبی؟ شعر قشنگی بود. ببخشيد دير اومدم. آپم و منتظر

پانتی

رژانو کجايييييييييييييييييييييی..بابا پاييز رفت، تو هنوز تو پست پاییز گیر کردی؟ آپ بفرمایید لطفاااااااا..شاد باشی

عباس ساغری

سلام من دوستداران فروغ را هم دوست دارم شاد باشی